|
|
|
هنر نمایش ، سینما ، عکاسی و ......... |
|
اجراي عمومي نمايش " شب آفتابي " به كارگرداني رشيد نصيري در شهرستانهاي كردكوي ، بندرگز ، علي آباد و گرگان
تاريخ شهرستان مكان ساعت اجرا 3و4/11/87 كردكوي سالن آمفي تئاتر اداره ارشاد ۱۸ 10و11/11/87 بندرگز سالن آمفي تئاتر اداره ارشاد ۱۸ 17/11/87 علي آباد سالن آمفي تئاتر اداره ارشاد ۱۸ 23و24/11/87 گرگان تالار فخرالدين اسعد گرگاني ۱۸.۳۰ نويسنده: ابوالقاسم مهدوي كارگردان : رشيد نصيري مشاور كارگرداني و دراماتورزژ : سعيد رجبي طراحي دكور : سيد حسن حسيني نژاد منشي صحنه : خانم رياحي موسيقي : وحيد رجبي نور : هومن شمالي بازيگران: عليرضا پورمحمد - زهرا يوسفي - مقدسه اخلاقي - رشيد نصيري -هانيه يوسفي -مهدي بخشي
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 8:0 توسط الف- مهدوی
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 15:13 توسط الف- مهدوی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 8:3 توسط الف- مهدوی
|
آموزش كاربردي به كودكان: با آدمهاي بد در هر شرايطي مي توان مقابله كرد با هر وسيله اي كه در دسترس توست ... لنگه كفشم بد نيست. هيچ نيازي هم نيست كه كودك خود بداند براي چه؟ بهتر است به مابزرگترا اعتماد كند. كودك : آقا ببخشيد ... اگه تو كلاس يا تو مهموني ام كسي بهم حرف بدي زد يا يكي بهم گفت اون يكي آدم بديه بازم ميشه لنگه كفش براش پرت كرد؟ ؟ : راستش اصلا لنگه كفش پرت كردن يه جوريه ! بزار فكر كنم ببينم راه ديگه اي نيست.....
+
نوشته شده در شنبه 7 دی1387ساعت 13:35 توسط الف- مهدوی
|
+
نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 15:1 توسط الف- مهدوی
|
بازتاب نتایج داوری در خصوص نمایشهای راه یافته نوزدهمین جشنواره تئاتر استان گلستان به جشنواره منطقه ای فجر: ۱- همیشه از متون اساتید برجسته كشور استفاده کنید تا نصف راه را پیشاپیش رفته باشید. ۲- نویسندگان کارگردان و البته بومی خواهشا دیگر ننویسند. ۳- نویسندگان بومی بهتر است به هنر دیگری بپردازند چرا که در رقابت با اساتیدی چون بیضائی و ... برنده میدان نخواهند بود. ۴- از پرداخت به متون ارزشی و دینی بعلت حساسیت و مهم بودن موضوعات و محتوا جدا بپرهیزید تا مبادا بر اثر بی تجربگی تصویری ضعیف از آن ارزشها به نمایش گذارید. ۵- در صورت صلاحدید بمنظور برافراشتن پرچم تئاتر استان در آینده سعی کنید علاوه بر متن از کارگردان و بازیگران پایتخت نیز بعنوان لژیونر استفاده کنید که مطمئنا برگی درخشان بر تئاتر استان افزوده خواهد شد. ۶- ... دیگر نتایج چنین داوری را در بیستمین جشنواره تئاتر استان در سال بعد به انتظار خواهیم نشست.
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 11:10 توسط الف- مهدوی
|
نمایش " شب آفتابی " در نوزدهمین جشنواره تئاتر استان گلستان اجرای بسیار موفقی داشته است اگرچه گرگان و گنبد با متون اساتید بزرگ کشور ( آقایان بیضائی و فراهانی ) به منطقه ای راه یافتند اما نمایش شب آفتابی در رقابتی تنگاتنگ با منتخب دوم و کسب جوایزی ارزشمند بهمگان ثابت کرد می توان متفاوت و البته قوی ظاهر شد. (اما ها و اگر های جشنواره بماند برای بعد که متاسفانه ما شهرستانیها را به آن عادت داده اند ) جوایز نمایش " شب افتابی" : -کسب رتبه اول بازیگری زن جشنواره بهمراه یک جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال برای خانم زهرا یوسفی (بطور مشترک) -کسب رتبه سوم نویسندگی جشنواره بهمراه جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون ریال برای آقای ابوالقاسم مهدوی (بطور مشترک بدون داشتن رتبه اول و دوم ) - کسب رتبه سوم کارگردانی جشنواره بهمراه جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون ریال برای آقای رشید نصیری - تقدیر بازیگری مرد جشنواره بهمراه جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون ریال برای آقای علیرضا پورمحمد
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 11:1 توسط الف- مهدوی
|
نمايش "شب آفتابي" به نويسندگي ابوالقاسم مهدوي و كارگرداني رشيد نصيري به جشنواره هفته تئاتر استان گلستان راه يافت . اين نمايش با مشاركت انجمن نمايش شهرستان بندرگز و حوزه هنري استان گلستان تهيه و با همكاري هنرمندان متعهد شهرستان بندرگز و گرگان به اجرا در خواهد آمد. نمايش " شب آفتابي " به قصه دختري خيالپرداز و روان پريش بنام نغمه مي پردازد كه در عالم خيال و واقعيت از گذشته و آرزوهاي خود مي گويد تا اينكه در شبي طوفاني مرد غريبه اي مهمان او ميشود و ..... عوامل نمايش " شب آفتابي" : نويسنده: ابوالقاسم مهدوي كارگردان : رشيد نصيري مشاور كارگرداني : سعيد رجبي منشي صحنه : خانم رياحي موسيقي : وحيد رجبي نور : هومن شمالي بازيگران: عليرضا پورمحمد - زهرا يوسفي - مقدسه اخلاقي - رشيد نصيري * زمان اجراي نمايش : 5/۹/۸۷ ساعت 10 تالار فخرالدين اسعد گرگاني * جشنواره هفته تئاتر استان از تاريخ ۲/۹/۸۷ بمدت چهار روز در تالار فخرالدين اسعد گرگاني برگزار خواهد شد.مراسم اختتاميه سه شنبه تاريخ ۵/۹/۸۷ مي باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 9:1 توسط الف- مهدوی
|
فیلم کوتاه "ماهی ها هم حرف می زنند" به نویسندگی و کارگردانی ابوالقاسم مهدوی و به تهیه کنندگی حوزه هنری استان گلستان در شهرستان بندرگز کلید خورد. تصویر برداری این فیلم داستانی با زمان تقریبی ۳۰ دقیقه در پنچ لوکیشن از تاریخ ۱۴/۸/۸۷ آغاز گردیده است که با توجه به وضعیت آب و هوا پیش بینی می گردد تا ۱۵/۹/۸۷ ادامه یابد. دست مایه اولیه نگارش فیلمنامه "ماهی ها هم حرف می زنند" همجواری مزار مسلمین و مسیحیان در شهرستان بندرگز بوده است که لوکیشن اصلی این فیلم نیز می باشد. عوامل فيلم : نويسنده و كارگردان: ابوالقاسم مهدوي مشاور كارگرداني : سعيد رجبي منشي صحنه : سميرا مهدوي تصويربردار : محسن دماوندي كمالي نور و صدا : دانيال رجبي مدير هماهنگي ، توليد و تداركات : رشيد نصيري طراحي دكور و لباس : ثمانه گلي تداركات : هومن شمالي بازيگران : شيرين بوستاني – انسيه نيشابوري – بهرام كردي – فاطمه نصيري و يحيي ديواني
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 8:57 توسط الف- مهدوی
|
به منظور شناسائی و ارتقاء میزان توانمندیهای علمی و تخصصی هنرمندان فیلمنامهنویس استان "شورای فیلمنامهنویسی" در واحد هنرهای تصویری حوزه هنری گلستان تشکیل گردید.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 19:4 توسط الف- مهدوی
|
در تاریخ ۳۰/۷/۸۷ مراسم معارفه آقای غلامرضا حقیقی و تودیع آقای محمد رضا بادی با حضور دکتر منتظری مدیر کل محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان و همراهان و مسولان محلی و هنرمندان شهرستان در سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز برگزار گردید. در این جلسه از آقای محمد رضا بادی بخاطر دو سال تلاش صادقانه طی سخنرانی شعر و مقاله و همچنین هدایا از سوی مسئولین و انجمن های هنری شهرستان تقدیر شد و آقای بادی نیز طی سخنرانی کوتاه از ابراز لطف همگان تشکر بعمل آورد. در این مراسم آقای غلامرضا حقیقی طی حکمی از سوی دکتر منتظری بعنوان سرپرست جدید اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز منصوب گردید . آقای حقیقی نیز طی سخنرانی ضمن تشکر درخواست تداوم همکاری مسئولین و هنرمندان در ادامه رو به رشد امورات فرهنگی و هنری مربوطه نمود. رویدادهای قابل توجه: - اختصاص دو میلیون تومان بودجه از سوی دکتر منتظری برای کانون فیلم و عکس شهرستان بندرگز بعنوان اولین شهرستان در زمینه فعالیت در حوزه عکس و فیلم. -درخواست آقای حقیقی(در حین سخنرانی) بعنوان رئیس جدید اداره در خصوص تجهیز اداره به یکدستگاه ویدئوپروجکشن با تجهیزات مربوطه و قول اختصاص آن از سوی دکتر منتظری . -پذیرائی از حضار با کیک و آبمیوه و موز . - در پایان از تنی چند از مسئولین و هنرمندان با صرف ناهار پذیرائی بعمل آمد. -در ابتدای ورود به جلسه از هریک از مدعوین با یک بسته فرهنگی (کتاب و خودکار) بعنوان هدیه استقبال شد. نکته: بمحض دریافت عکسهای مربوطه مطلب بروز خواهد شد.
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 15:45 توسط الف- مهدوی
|
اولین نشست شورای سیاستگذاری تئاتر استان گلستان در تاریخ ۲۲/۷/۸۷ ساعت ۱۶با حضور دکتر منتظری مدیر محترم ادراه کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان و آقای نیکخواه معاونت فرهنگی و هنری و نمایندگان انجمن های نمایش شهرستانها در محل کنفرانس اداره کل بر گزار گردید. در اینجلسه که با خوشامدگوئی و معارفه اعضای شورا آغاز گردید .از سوی دکتر منتظری برای شروع رسمی جلسه بررسی وضعیت آموزشی تئاتر استان در دستور کار جلسه قرار گرفت که هر یک از حاضران در جهت هر چه بهتر شدن وضعیت آموزشی تئاتر استان به ارائه نقطه نظرات خود پرداختند. نقطه نظرات از سوی خانم فاضلی کارشناس واحد نمایش اداره کل یادداشت و در پایان دکتر منتظری به پاره ای شبهات پاسخ و بسیاری از راهکارهای ارائه شده را بسیار مفید و در دستور کار جهت تهیه برنامه مدون شده آموزشی قرار داده است. در پایان جلسه مقرر شد جلسه بعدی تا دو هفته دیگر بمنظور بررسی جشنواره های استانی در پیش رو تشکیل گردد و برنامه آموزشی تهیه شده نیز در جلسه بعدی با همکاری اعضا نهائی و به مرحله اجرابرسد. لازم به توضیح است در این جلسه علاوه بر نماینگان انتخابی شورا از سوی دکتر منتظری از تنی چند از پیشکسوتان محترم هنر نمایش استان نیز جهت هم اندیشی دعوت بعمل شده بود که در مجموع فرآیند جلسه را می توان مفید و بسیار رهگشا ارزیابی نمود . بدون شک امید می رود در جلسات آتی با استفاده از حداکثر توان اعضا و هدفمند تر شدن روند جلسه در جهت بارور شدن و نیل به داشتن تئاتری پویا در استان گلستان قدمهای مستحکم تری بر داشته شود.
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 10:35 توسط الف- مهدوی
|
سیزدهم مهرماه، سالمرگ «فریدون فروغی» خواننده محبوب و متفاوت ایران است؛ امسال، ششمین سال بی فروغی بود، كه گذشت.بدون ترديد صداي گرم و گيراي او ،تا به ابد التيام بخش دردهاي پنهان ماست . و يادآوري سالمرگ آن عزيز حداقل كاريست كه در ازاي اين همه لذت بردن از آواز تاثير گذار او خواهد بود.يادش گرامي باد فریدون، ویكتور خارای ایران بود «فرهاد مهراد» دیگر خواننده بزرگ پاپ ايران ، بعد از مرگ فریدون حاضر نبود با هیچ نشریهای در مورد او صحبت كند و اعتقاد راسخ او این چنین بود كه این ها اكثراً یك كلاغ- چهل كلاغ میكنند و برای آن ها اصلاً تخریب شخصیتها مهم نیست، بلكه تیراژ و رسیدن به پول در اولویت قرار دارد، آن هم با تبلیغات پوسیده و دروغین. در مهرماه 1380 فرهاد را لب به سخن گشود. فرهاد برخلاف برخی مغرض كه همواره سعی داشتند بین او و فریدون اختلافات عمیق بیندازند، از فریدون به نیكی یاد كرد و او را تواناترین خواننده پاپ ایران دانست. هر چند او معتقد بود كه موسیقی پاپ اصلاً دارای حساب و كتاب مشخصی نیست. فرهاد در مورد كارهای فریدون گفت: «تاثیر آثار فریدون بر ملت ایران مثل تاثیر آثار ویكتور خارا بر ملت شیلی بود. اگر ویكتور خارا در شیلی یك نماد تمامعیار آزادیخواهی و نترسی بود، همین ویژگی را فروغی در ایران داشت و اكثر ترانههای به شدت سیاسی و انقلابی را در دهه 50 او اجرا كرد، بدون هیچ واهمهای از ساواک و به خاطر همین، روشنفكران و مبارزان انقلاب و دوستداران واقعی او به فریدون فروغی لقب خواننده ملی دادند.» این صحبتهای فرهاد در مورد فروغی بود كه بعد از مرگ او بر زبان آورد. میتوان گفت به نوعی ویكتور خارا در شیلی و فرهاد و فریدون فروغی در ایران كارهایشان مترادف هم بود. در زمان شاه كه هرگونه آزادی اندیشه و تفكری پویا غدقن مطلق بود، فرهاد و فریدون فروغی و خیلیهای دیگر با افكار آزادیخواهانه و مثبت خود بارها علیه رژیم تا دندان فاسد پهلوی، ندای جنگ عملی سر دادند. هر چند آنان با این كار خود ذرهذره آب شدند بدون اینكه حتی پاداش شایسته در پایان كار دریافت كنند و تمام سرنوشتشان شد درگیری و مبارزه با حكومتنشینان وقت. هر چند در این میان فریدون فروغی كارهایش به طور كلی بایكوت كامل شد و او نتوانست به جز معدودی از ترانههای پرمحتوا، آثار دیگرش را ارائه دهد كه این نشاندهنده پایمردی و اصالت او در افكاری بود كه برای آن ارزش قائل بود و تا پایان عمر پاپس نكشید تا نزد وجدان و ایمان خود شرمنده نباشد. هر چند در دنیا آن هایی كه شرف خود را به ثروت نمیفروشند، ایستاده هم خواهند مرد و از خود نام نیک بر جای خواهند گذاشت. سرنوشت انسانها پیچیده و مبهم است. وقتی «فریدون فروغی» درگذشت، هر كسی و هر نشریهای به دلخواه خود در مورد او مطالبی نوشت؛ مطالبی كه بعضی از آن ها نهتنها در یاد و سپاس او نبود بلكه به جرات میتوان گفت بعضی از افراد ناآگاه و یا حتی معلومالحال(!) به جنازهاش هم رحم نكردند و دست به تخریب شخصیت او زدند. به جز برخی از اهالی واقعی هنر و موسیقی پاپ ایران. برادر، دستهایت را به من ده/ به راه تازهای با من قدم نه برادر، بعد این تلخی جانسوز/ بیا بهرم بشو غمخوار و دلسوز یه عمری ظلم از بیگانه دیدیم/ چه تلخیها كه از دوران چشیدیم ولی حالا زمان غمگساریست/ زمان مهربانیها و یاریست به اهریمن ز كینه پشت كردن/ تمام خشم خود را مشت كردن درون از چركی و از كینه شوییم/ به هر جا قطعهها از مهر گوییم (ترانه «برادر»، از آثار منتشر نشده فریدون فروغی) *** فروغی در بحبوحه انقلاب ترانهای به نام «شبشكن» برای همین انقلاب ساخت كه بعد از او خوانندهای دیگري آن را بازخوانی كرد كه این ترانه همواره یادآور انقلاب بزرگ و تاریخی ایران است و شعرش انسان را به آن روزها میبرد: «در جواب یک ندا، خلقی آمد به خروش گفت هان ای زن و مرد، جامه رزم بپوش خلق بیدار شدند، همه آماده جنگ سینهها مثل سپر، جلوی تیر و تفنگ الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله...» این ترانه تا ابدالدهر در ذهن ایرانیان آزاده و اصیل و غیروابسته حک شده و ماندگار خواهد ماند. روحش شاد و یادش جاویدان
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 14:46 توسط الف- مهدوی
|
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 18:44 توسط الف- مهدوی
|
در سال گذشته از سوی کانون فیلم و عکس شهرستان بندرگز با همت هنرمندان متعهدی چون محسن کمالی -سعید رجبی -رشید نصیری و ابوالقاسم مهدوی و همیاری ریاست محترم اداره ارشاد وقت آقای فرهاد بادی بمناسبت روز ملی سینما جشن باشکوهی برقرار گردید که با توجه به آمار دریافتی یکی از معدود مراسم مشابه در کل ایران بوده است. در این همایش از آقای محمود گبرلو منتقد برجسته سینما نیز دعوت بعمل آمده بود که همایش فوق با ارائه چند اثر تصویری از جمله کلیپ "گمشده" از محسن کمالی و فیلم کوتاه "سوخته" از ابوالقاسم مهدوی با چند برنامه دیگر بکار خود پایان داد. نکته مهم همایش فوق تاکید کلیه عزیزان میزبان بر ساخت سینما در شهرستان و درخواست همیاری مسئولان شهری و متولیان هنری استان بوده است که نهایتا به تنظیم صورتجلسه ای در خصوص همکاری و تخصیص بودجه برای ساخت سینما گردیده است که در ذیل آمده است. صورتجلسه ای که با ذکر موارد ذیل به امضای عزیزان رسیده است : ۱- تخصیص ۲۰۰ میلیون تومان از سوی فرمانداری شهرستان ۲-تخصیص ۲۰۰ میلیون تومان از سوی حوزه هنری استان ۳-قول مساعدت مالی از سوی مشاور وزیر ارشاد در امور سینماهای کشور امضا کنندگان : خانم لقمانی مشاور وزیر ارشاد در امور سینماهای کشور و آقایان : عسگری فرماندار محترم شهرستان بندرگز / خاکپور ریاست محترم حوزه هنری استان گلستان / فرهاد بادی ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز / ابوالقاسم مهدوی نماینده همایش روز ملی سینما و کانون فیلم و عکس شهرستان بندرگز ...اما متاسفانه تا به امروز با گذشت یکسال هیچ حرکتی از سوی هیچ مسئولی انجام نشده است که مطمئنا به هزار و یک دلیل بوده است و اینچنین است که دوستداران سینما در شهرستان بندرگز می بایست باز هم به کلوپ و سینمای قاچاق و دیش ماهواره خود بسنده کنند . همشهری عزیز غصه نخور بالاخره یه روز میاد که ما هم بتونیم توی تاریکی سالن سینما ی شهرمان مثل گذشته های نه خیلی دور هم قصه قهرمان فیلم به رویاهایمان برسیم ... یکسال گذشت و امسال در روز ملی سینما تعداد کمی از دوستان تئاتری و سینمائی در فضائی کاملا حزن آور در سالمرگ همایش روز ملی سینما در سالن آمفی تئاتر شهرستان بدور هم گرد آمدیم و از سینما گفتیم از مظلومیت شهرمان و آدمهایش و کلی گله از بی توجه ای مسئولان بالاخص آنها که صورتجلسه سال قبل را با ذوق امضا کرده اند گویی فقط خواسته اند برای لحظاتی دوستداران سینما ی شهرمان را خوشحال کرده باشند و دیگر هیچ......
+
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 15:32 توسط الف- مهدوی
|
سینما ابتدا با اختراع عکاسی و سپس ساخت تصاویر متحرک در حدود سال های 1880 تا 1889 میلادی در اروپا گام های نخستین را برداشت. پس از این سالها برادران لومیر در سال 1885 میلادی نخستین فیلم مستند خود را که حرکت قطار در ایستگاه بود، در معرض دید عموم قرار دادند. این روند ادامه یافت تا اینکه نخستین فیلم داستانی در سال 1903 میلادی در آزمایشگاه های ادیسون ساخته شد. عنوان این فیلم "سرقت بزرگ" بود. نخستین فیلم داستانی سینمایی ایرانی "آبی و رابی" نام داشت که فیلمی صامت و کوتاه بود و در سال 1309 تولید شد. این فیلم به عرصه اکران و پخش عمومی راه نیافت. اما دومین تلاش اوگانیانس برای ساخت فیلم به ارایه یک اثر سینمایی با عنوان " حاجی آقا آکتور سینما " در سال 1311 منجر شد که امکان اکران یافت. این فیلم که سیاه و سفید و صامت بود با سرمایه گذاری کارگردان به مبلغ 200 تومان و سرهنگ مقاصد زاده فروزین ساخته شد. اما این فیلم تنها 4 روز در سینما مایاک تهران بر پرده بود و با توجه به اینکه 6 تومان در اصفهان، 35 تومان در رشت و 45 تومان در شیراز فروش کرد، شکست تجاری سنگینی برای سازندگان آن به همراه آورد. نخستین فیلم سینمایی ناطق ایرانی که در سال 1312 ساخته شد، "دختر لر" به کارگردانی اردشیر ایرانی بود. این فیلم که در هندوستان به همت عبدالحسین سپنتا تهیه شده بود، از 30 آبان 1312 در سینما مایاک و سپه بر پرده رفت و به علت استقبال مخاطبین ایرانی در سال 1313 و 1315 دومین و سومین نمایش عمومی خود را پشت سر گذاشت. اصولاً در دهه 20 و حتی تا دهه 40 فیلم های ایرانی کپی برداری ضعیفی از فیلم های اروپایی، آمریکایی و هندی بوده است. در آن زمان دوران فیلم های خارجی عناوین کلی خاصی می گرفتند. برای نمونه فیلم های عاشقانه هندی، فیلم های آمریکایی و... اما فیلم های ایرانی عنوان خاصی نداشت، تا اینکه دکتر هوشنگ کاووسی که بنام ترین منتقد و نویسنده سینمایی آن زمان به حساب می آمد به آثار ایرانی عنوان "فیلم فارسی" را اطلاق کرد و از آن پس فیلم های ایرانی به این نام در محافل سینمایی گفته شد. دهه 40 و 50 از نظر تاریخ سینمای ایران دوران بسیار مهمی به شمار می رود. چون در این دوران سینماگران آرام آرام به بلوغ فکری می رسند و برای داشتن سینمایی بومی و محلی دست به تلاش گسترده ای می زنند. در این دو دهه سینماگرانی پا به عرصه سینمای کشور می گذارند که حتی مطرح شدن در معتبرترین مجامع سینمایی جهان را با خود همراه می آورند. فیلم سینمایی "خشت و آیینه" به کارگردانی ابراهیم گلستان در سال 1344 یکی از آثار متفاوت این دوران به شمار می رود. این دو ماه پس از "گنج قارون" اکران می شود و از بازیگران تازه وارد و شناخته نشده ای همچون مهری مهرنیا، جلال مقدم، پرویز فنی زاده، محمد علی کشاورز، جمشید مشایخی و پری صابری بهره می برد که از تئاتر به سینما راه یافته بودند. این فیلم در اکران عمومی با شکست مواجه می شود. اما گلستان که در اصل یک مستند ساز بود به روند تولید خود ادامه می دهد و در سال 1353 فیلمی با عنوان "اسرار گنج دره جنی" را ارایه می کند که ارتباط بیشتری با مخاطب پیدا می کند.
+
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 15:23 توسط الف- مهدوی
|
نهم شهریورماه، مصادف است با چهارمین سالگرد درگذشت «فرهاد مهراد» خواننده محبوب پاپ ایران.نمیدانم چطور ادای احترام کنم برای آنکه از دوران کودکی با صدایش آشنا بوده و تا به امروز لذت همان فضا ی کودکی را با خود بهمراه داشته ام. صدای مردانه و مقتدری که همچنان با شنیدن ترانه هایش به سالهای دور خواهم رفت. به سالهای کودکی / به سینمای ایران شهرمان / بهروز وثوقی / مسعود کیمیائی / اسفندیار منفردزاده و صدای برادران عزیزم را که ترانه های او را همیشه زمزمه می کرده اند برادرانی که یکی را دیگر در این دنیا ندارم و دیگری را در این کشور. با خواندن یادداشتهای ذیل سبک میشوم و قدری رنجیده خاطر از اینهمه دیر رسیدن . نمیدانم چرا ما اینگونه ایم بیائید بدور و برمون خوب نگاه کنیم نکند فرهاد و فروغی دیگری باشند که آنها را ندیده و از برکت حضورشان غافل مانده ایم ..... لینک یادداشتی از شهیار قنبری برای فرهاد (http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=144) مزدک علی نظری- عزیز آسمانی، فرهاد! حالا درست شش سال از رفتن تو می گذرد. تو رفته ای و اما صدایت هنوز هست، بر متن روزگارمان جاری است. روزگاری که همان روزگار همیشگی ست؛ همان که بعضی ها می پرستندش و بعضی دیگر نفرین و لعنتش می فرستند. با شبانه هایش، هفته های خاکستری اش و/ جمعه هایش... به قول «سیدعلی صالحی»: «حال همه ما خوب است»/ ملالی نیست جز دوری تو! تویی که همیشه دور بوده ای و در بلندا، دست ما کوتاه و تو آن بالابالاها. حالا که رفته ای انگار بیشتر با مایی تا آن وقت ها که گوشهء دنجی در این شهر درندشت، بی سر و صدا/ کناره گرفته از دیگر آدم ها، زندگی می کردی. حالا تو آرزوی ما را برآورده کرده ای؛ حالا تو مال همه مایی، همیشه با مایی، با تک تک مان. این تکثیر شگفت، بهای سنگینی داشت: به قیمت جانت تمام شد! *** حالا که با منی، برایت تعریف می کنم: دیشب دوباره خواب آن دختر روس را دیدم که پیرمردی با گیتارش، آهنگ «گل یخ» را برای او می نواخت. و از آن سوی دیوارهای اتاقم، می شنیدم که می خواند: «گل یخ... گل یخ... هر صبح تو می خندی/ کوچک و پاکیزه، بر من تو دل می بندی/ ای گل یخ...» صبح که بیدار شدم، چشم هایم دوباره تر بود. نمی دانی روزی که با اشک آغاز شود، چه روز باشکوهی می شود. و البته غم بار و دلتنگ؛ مثل آن روز «شازده کوچولو» که چهل و سه بار غروب اخترکش را تماشا کرد. مثل عصرهای جمعه/ وقت غروب، که انگار تمام غصه های عالم بر دلت آوار می شود. که انگار صدای آواز تو در بندبند لحظه هایش جاری است: «داره از ابر سیا، خون می چکه/ جمعه ها خون جای بارون می چکه...» سراینده ترانه، «شهیار قنبری»، پشت صفحه گرام نوشته بود: «نازنین، برای تو که هر روزت جمعه است.» و باز صدای تو که می خوانی: «عمر جمعه به هزار سال می رسه/ جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه...» *** فرهاد عزیز! اینجا هر روز با یک معجزه آغاز می شود. اینجا هنوز، هر روزمان جمعه است و انگار تمام روزهای هفتهء تقویم ها را به رنگ سرخ نوشته اند... یکی از همین جمعه های بدلی بود که به شهیار قنبری تلفن کردم. تو تازه رفته بودی و خبر، یار دیرینت را خشمگین کرده بود. بی خبر که نرفته بودی، همه می دانستند به زودی می روی؛ باید معالجه می شدی و کمک لازم داشتی. اما تو لجبازی می کردی، دست یاری هر غریب و آشنا را پس زدی. اصرار داشتی مثل تمام سال های سخت و سیاه گذشته، در ایرانِ خودت بمانی. دست سرنوشت را ببین که دم آخر، درست چند روز پیش از رفتنت، راضی شدی به جلای وطن و تن دادن به غربت/ تا اتفاقی که نمی خواستی، بالاخره بیفتد: مرگ در خانه ای که خانه ات نبود! خشم شهیار اما دلیل دیگری داشت؛ در یادداشتی که برای مجله مان نوشت، بغضش ترکید: «برای كسی شدن، برای اسطوره شدن، برای به اوج رسیدن، برای این كه تارنماها از مرثیه لبریز شوند، باید مرد. مرد تنها هم مرد. و ناگهان اسطوره شد. سوگواران گناهكار دوباره انگشت اتهام به جانب یكدیگر دراز می كنند كه بگویند: من بی گناهم. تو بودی كه دست او را نگرفتی. تو بودی كه گذاشتی تمام شود. حرام شود. و باری، آرام می گیرند و به بستر می روند. حافظه ملی پاکِ پاک است. حافظه هنری هم. هیچ كس، هیچ چیز به یاد ندارد. این كه چه كرده ای مهم نیست. این كه چه نكرده ای مهم است. دوباره یكی می رود و ما همه دسته گل های پوسیده مان را به پایش پرتاب می كنیم...» *** فکر می کنی راضی کردن او به همین سادگی بود؟ نه! قبول نمی کرد چیزی بنویسد. فریاد می زد، فریاد می زد. تو رفته بودی و شهیار گله هایش را از تو، از خودش، از همه/ سر من آوار می کرد. گویی ریشه ها به رعشه اش انداخته بودند؛ همان ریشه ها که او را به عصر طلایی زندگی اش، به روزهای سرودن «نماز» و «نجوا» و «نفس» پیوند می داد. به «بوی خوب گندم»، به «حرف»، و به «جمعه»... ناگهان ساکت شد. حالا دیگر توی گوشی، فقط آبشاری از سکوت جاری بود. و بعد/ انگار ترسیده بود که یکباره لحنش عوض شد. صدایش می لرزید که گفت: «اینجا زلزله شد... نزدیک بود با مرگ من هم/ سوژه خوبی برای نوشتن پیدا کنی!» ظاهراً حاصل کم تر از هفت ریشتر لرزش آن روز کلیفرنیا، فقط یک کشته بود؛ اما عنوان بالای کاغذی که ساعتی بعد از دستگاه فکس مجله خارج شد، از لرزشی دیگر و مرگی دیگر خبر می داد؛ لرزش دست شاعر که نوشته بود: «مرد تنها هم مرد!» *** فرهاد من! هنوز اینجا با هفت ریشتر زلزله، شهرها کن فیکن می شوند. استعدادمان در ویرانی، حرف ندارد! اینجا همه کم تر از «فرهاد مهراد» را قبول ندارند، اما تو خوب می دانی و می بینی شان که پنهانی «بنیامین» گوش می دهند. اینجا - مثل اغلب جاهای این دنیای مدرن- تب ستاره ها بیداد می کند/ اما فقط همین جاست که فرهادها تشنه کشته می شوند. تشنهء یک دهن آوازِ آزاد؟ نه، آن که جای خود؛ من تشنگی لب هایت را می گویم. در مصاحبه ای از خواهرت شنیدم که تعریف می کرد: «فرهاد لیوان آب را می گذاشت جلویش. خیره می شد بهش، اما فقط نگاه می کرد و نمی توانست بخورد...» هپاتیت C. این لعنتی دیگر چه کوفتی است؟ «از این فرهادکش فریاد» که آدم با حسرت یک جرعه آب، جان بدهد؛ همین آبی که روزی چندبار همه مان با لذت می خوریم و آخرش با ناسپاسی، به هر چیز بی مزه ای می گوییم: مزه آب می دهد! بله، راست می گفتی که همه حرف هایت را در ترانه هایت زده ای: «کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند؟ یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ، کند کند؟ یا برهنه، در برف دی ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد؟ نه! هیچکس/ هیچکس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد از آنکه خیال خوبی ها، درمان بدی ها نیست، بلکه صد چندان بر زشتی آن ها می افزاید...» *** و دیگر اینکه - بی ذره ای شک- رفتنت را انتظار می کشیدند؛ تا از تو اسطوره ای بسازند بی زبان، بی دفاع/ که هرچه بخواهند به تو نسبت بدهند. آهنگ هایت را پخش کنند، و محبت صدایت را، فریاد اعتراضت را، به نفع خودشان مصادره کنند. رسانه ملی، مرگ تو را نادیده/ ناشنیده می گیرد. خبر غافلگیرشان کرده و هنوز بهشان دیکته نشده که چه کنند. بنابراین، دریغ از خبری کوتاه حتی... معرفت «علیرضا خمسه» را بگو که جمعهء بعد، در نمایش زنده تلویزیونی، «جمعه»ات را با سوت زد. بازیگر مقابلش گفت: «صدبار بهت گفتم پشت سر مرده سوت نزن...» بالاخره خمسه هم هنرمند است و برای گریز از همان که خودت می دانی، چه وسیله ای بهتر از هنر؟ این داغ ننگیست بر پیشانی آن هایی که دو سال بعد، در تلویزیون شان برایت بزرگداشت گرفتند و بی توجه به اعتراض صدباره همسرت، باز بی اجازه آهنگ هایت را پخش می کنند. مثل «مازیار»، مثل «ویگن»، مثل «مهرپویا»...
*** خسته صدای تنها! سیگارت را که وقت خواندن، به عادتی غریب، نوک گیتار جا می دادی؛ بردار و کامی بگیر. می دانم که سال هاست سیگار را ترک کرده ای/ اما نمی توانم بدون آن تصورت کنم. نمی توانم تو را بی آن هاله مه خاکستری که احاطه ات کرده، ببینم. و باز گوش کن؛ می خواهم از خاطره های خصوصی ام بگویم. می خواهم از آن عصرهای خنک پاییز برایت بگویم؛ از آن پنجره های باز و پیچ و تاب دود سیگار لای پرده های توری. آن گربه های گچی که با دخترکی رنگ پریده رنگ می زدیم. و آوازی که من و او، به آهنگ تو می خواندیم: «امروز در این شهر چو من یاری نی/ آورده به بازار و خریداری نی/ آن کس که خریدار، بدو رایم نی/ وآن کس که بدو رای خریدارم نی...» روزی دیگر - در حقیقت: شبی- تمام خیابان ولیعصر را از چهار راه تا میدان، یک نفس «سقف» را خواندیم. توی چاله های آب پا کوبیدیم و خیالی مان نبود که باران می بارد. امید و نامزدش «تو فکر یک سقف» بودند/ تو، فکرشان را خوانده بودی و ما هم همصدایی می کردیم. صاحبان تک و توک فروشگاه های رو به تعطیل، به دیوانگی ما می خندیدند و پشت سرمان قیهه می کشیدند. فکر می کردیم آن روز رسیده که «ویکتور خارا» وعده داده بود: «روزی که بخندیم به آب و هوای خراب...» وقتی تو رفتی، عزاداری نکردیم. نشد که مثل مرگ «فریدون فروغی» گروه گروه جمع شویم و شمع روشن کنیم، بخوانیم و پا بکوبیم. دلمان گرفت. برنامه کوچکی در نیاوران بود؛ خُنک و با پرستیژ! با امید چند شاخه گل جمع کردیم و بیرون زدیم. راه افتادیم و رفتیم «کوچینی». گفتیم برویم و این چند شاخه را بگذاریم روی سنی که سال ها پیش، تو رویش برای مردم می خواندی. نمی دانم آیا همسفر آن شب من یادش هست، یا این خاطره را هم مثل نامزدی که ترکش کرد، مثل سقفی که هرگز زیرش آرام نگرفتند، فراموش کرده...؟ کوچینی شلوغ بود. راهرو گورخری اش را که رد کردیم، همانجا دم در ایستادیم؛ جمعیت شنگولی را دیدیم که گرم لمباندن بودند و قهقهه زدن. روی سن، دوتا دامن قرمزی با صورت های سیاه، مشغول سرگرم کردن مردم بودند. جماعت می خندیدند. انگار به گل های پژمرده که توی دست ما وارفته بودند، می خندیدند. انگار به قیافه های بهت زده ما می خندیدند. انگار... *** آه ای عزیز آسمانی. به قول تو: «گفتنی ها کم نیست.» تا بعد که باز ببینمت، خداحافظ رفیق!
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 14:20 توسط الف- مهدوی
|
نمایش "شب آفتابی" به نویسندگی ابوالقاسم مهدوی و کارگردانی رشید نصیری از سوی هیئت بازبینی نمایش های پنجمین جشنواره سراسری تئاتر ماه درتاریخ ۱۱/۶/۸۷ در سالن آمفی تئاتر شهرستان بندرگز بازبینی خواهد شد. به گزارش شبكه خبر به نقل از روابط عمومی مركز هنرهای نمایشی حوزه هنری ، حسینعلی شوندی ، محمود صابری ، علی اصغر راسخ راد ، فرشاد منظوفی نیا ، عباس اقسامی و قربان نجفی به عنوان اعضای هیئت بازبینی جشنواره سراسری تئاتر ماه انتخاب گردیده اند . بر اساس این گزارش آثار متقاضی شركت در پنجمین جشنواره سراسری تئاتر ماه تا پایان شهریور بازبینی شده و به كوشش مركز هنرهای نمایشی حوزه هنری از 23 تا 30 مهر در تهران برگزار خواهد شد. عوامل نمایش " شب آفتابی " : نویسنده : ابوالقاسم مهدوی کارگردان : رشید نصیری مشاور کارگردانی : سعید رجبی بازیگران : علیرضا پور محمد - زهرا یوسفی -مقدسه اخلاقی - میثم هرندی
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 12:59 توسط الف- مهدوی
|
نمایشنامه " شب آفتابی " به نویسندگی ابوالقاسم مهدوی (نگارنده)که قبلا با نام "عطر انار بوی کافور" در همین وبلاگ از آن نام برده ام نتیجه تلاشم در زمستان سال گذشتست که در فروردین ۸۷ نهائی شده است. این نمایشنامه که من درشوخی با دوستان از آن بعنوان "نمایش و ماوراء" نام برده ام در حین نوشتن بعلت جذبه هایش بالاخص فضای تعلیقی آن بشدت ترغیب م نمود که برای اولین بار کارگردانی بصورت جدی و حرفه ای را تجربه کنم اما باز ورق به شکل دیگری رقم خورد. .. با مشورت دوستان و تجربه کار با دوستان هنرمند گرگانی و بندرگزی ام بالاخره باری دیگر متنم در اختیار آقای رشید نصیری از هنرمندان متعهد همشهری ام قرار گرفت و من در پاسخ به تمایل کارگردانی نمایشنامه" شب آفتابی " از سوی آقای نصیری سر تسلیم فرود آورده و تجربه کارگردانی خود را باز هم به بعد موکول کرده ام. تمرینات شروع شد و خوشبختانه قدری حرفه ای . حضور بازیگرانی چون علیرضا پور محمد - زهرا یوسفی -مقدسه اخلاقی و رشید نصیری(بازیگر کارگردان) در روی صحنه و سعید رجبی در کنار کار امید از یک نمایش در خور توجه را می داد... که به یکباره آقای نصیری در سمت بازیگری حذف و آقای میثم هرندی جایگزین گردید که بدون شک اولین و شایدم بدترین اشتباه نصیری در سمت کارگردانی صورت پذیرفت. البته اشتباه درجابجائی بازیگر اصلا بعنوان نادیده گرفتن زحمات و بازیگری آقای هرندی نیست بلکه از منظر بنده به لحاظ اشتباه در انتخاب بازیگر به جهت نزدیک نبودن به نقش آنهم شخصیت مرد غریبه می باشد. ... با همه این تفاسیر باید اضافه کرد بعد از دیدن اجرای کامل نمایش که قبلا تصویربرداری نیز شده است باید گفت کار به تقویت نوشتاری در جهت تکمیل تر شدن نمایش نیازمند است و من نویسنده نیز باید و شاید نتوانسته ام در خدمت گروه باشم و شرمنده. نمایش " شب آفتابی " از سوی انجمن نمایش شهرستان بندرگز با مشارکت حوزه هنری استان گلستان با حضور تلفیقی هنرمندان استانی در حال شکل گیریست و امیدواریم بتواند حضوری موفق از خود در بازبینی جشنواره ها و نهایتا اجرای عموم به نمایش گذارد. خلاصه نمایش : نغمه دختری افسرده و خیالپرداز است که سالهاخود را در شرایط جنگی می بیند و بهمراه مادرش در انتظار آمدن کسیست . در شبی طوفانی مرد غریبه ای که بدنبال پسر و همسرش بوده مهمان نغمه می شود . نغمه مضطرب و هراسان مرد غریبه را می پذیرد و ....
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 12:32 توسط الف- مهدوی
|
غیبتم طولانی شد .دستهایم بعلامت تسلیم بالاست. اما مثل همیشه توجیه خواهم کرد: ۱- تعطیلات تابستانی . همینقدر بدانید که در عرض چهل روز سه بار به گیلان و حتی سرعین اردبیل بهمراه خانواده سفر داشته ام. ۲-بیماری. مراجعه به پزشکان: عمومی/متخصص داخلی /قلب/چشم / آزمایش قند و چربی و .... ۳-مشغله کاری . نظارت و آزمایش و تحویل سیستمهای مخابراتی شهری استان ۴-کارگاه فیلمسازی . به اتفاق دوستان در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بندرگز (حرکتی مشابه کارگاه نمایش که در تاریخ هنری شهرمان اولین گام بوده است) ۵- ...تنبلی . فقط قدری که اصلا جای توجیه ندارد. ..... بازم بگم .
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 22:35 توسط الف- مهدوی
|
+
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 12:8 توسط الف- مهدوی
|
نامه به پدر
اشاره : نامهای که در پی خواهد آمد در مجموعه آثار 1- با مخاطبهای آشنا- منتشر شده است. این نامه آخرین نامهی او به پدرش است که قبل از طلوع دوشنبه 26 اردیبهشت 1356 و پیش از خروج آخرینش از ایران و شهادتش در تاريخ ۲۹ خرداد نوشته است.
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 14:50 توسط الف- مهدوی
|
بنام خدا حاج آقا رخصت منو تو خوب مودونیم که بودیمو چه شدیم. اذیتمون نکن حاجی حرفات منو دلگیر کرد و برد توی اون روزائی که با بروبچه هائی بودیم که امروز بهتریناشون نیستن . اون روز اصلا یادم نمی ره وقتی تو اردوگاه رامسر یه روز قبل از اعزام به جبهه بهمون نفری دوهزارتومان اونم بیستومنی دادن. بدجوری بهم برخورد . وقتی پولو تو دستام دیدم خجالت کشیدم. علتشو خوب میدونی اصلا توجیه نبودیم . مگه ممکنه واسه کار فی سبیل الله بشه پول گرفت . ایکاش تو اون روزا هر کدوم از ماها می تونستیم یه پلان کوچولو از زندگی امروزمونو می دیدیم ! محسن عزیز با خیلی از گفته هات موافقم .فکر میکنم مشکل خیلی از بالادستها در چگونگی برداشت و قرائت از دین باشه و اینچنینیه که بعضی از آقایان شایدم مسئول در عین به خطا رفتن و در گناه غلطیدن ذکر خدا برلب دارنو و چشم براه کعبه اند. ..... منو تو خوب مودونیم حاجی . قیصر مسعود کیمیائی ام انصافا قشنگ گفت حاجی گوشت با منه : " چی میگی ننه دو روز از مرگمون که بگذره و آفتاب از لب دیوارمون بیفته پائین کی میدونه که ما کی بودیمو چی شدیم ... کلام آخر : بپا گوشت قربونی خیلی ها نشیم. فردا ی قیامتمان امروزیست که از آن غافل مانده ایم. ابوالقاسم مهدوی
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 17:7 توسط الف- مهدوی
|
.... دو هفته اي شديدا درگير کارهاي اداره ام .البته يه هفته آن را در شيراز بسر برده ام . هم فال بود و هم تماشا . شايد در فرصت مناسب سفرنامه اي کوتاه نوشتم . ... والله سنگهاي تخت جمشيد تا به ابد برايمان حرف دارند.سعدي و حافظ هاي زمانه ي ما کجايند و از وکيل الرعاياي اين ديار کسي خبري ندارد؟ واقعا ما در کجاي اين جهان ايستاده ايم و مهمتر اينکه ،شتابان به چه سوئي در حرکتيم ...........!؟
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 23:48 توسط الف- مهدوی
|
در ادامه برگزاری جلسات نقد و بررسی آثار نمایشی در شهرستان بندرگز ، فیلم نمایش "مرگ یزدگرد" نوشته و کارگردانی بهرام بیضایی ، هشتم خرداد ماه در سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز پخش و مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت. انجمن نمایش شهرستان بندرگز از اهالی نمایش استان دعوت بعمل می آورد. علاقمندان جهت اطلاع از بیوگرافی استاد بهرام بیضائی می توانند به آدرس ذیل مراجعه فرمایند:
+
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 0:55 توسط الف- مهدوی
|
در پی برگزاری جلسات نقد و بررسی آثار نمایشی در شهرستانهای مختلف استان ، فیلم نمایش "اژدهاک" به نویسندگی بهرام بیضائی و کارگردانی سپیده نظریپور ، 2 خرداد ماه در محل اداره ارشاد شهرستان بندرگز پخش و مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت. نقد نمایش "اژدهاک" با دو کارگردانی خانم سپیده نظری پور و آقای میکائیل شهرستانی در آدرس ذیل آمده است:
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 23:52 توسط الف- مهدوی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 22:57 توسط الف- مهدوی
|
...خوشحالم از برپائی جشن روز جهانی تئاتر . اما همدردان من صادقانه کلامم را بپذیرید که خوشنودیم ازبرای گرفتن تقدیرنامه وپتوی مسافرتی و ربع سکه بهار آزادیش نیست که شمای آشنا خوب میدانی اینها بهانه کوچکیست برای خوشحالیمان . امروز دلشاد بودم از حضور دوستان هنرمندم که خوب میدانم به چه می اندیشند این مجالس تنها فرصتی برای با هم بودن است که ایکاش بی هیچ مناسبتی با هم اندیشان تا به ابد در کنار هم می بودیم.... تقدیم به : علیرضا / احمد / رضا / رشید / سعید / مسلم / حسین / جلال / حسن/ صمد / مازیار/ حبیب / مهدی / اکبر / مسعود و....................
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 23:9 توسط الف- مهدوی
|
از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان بمنظور روز جهانی تئاتر ، مراسم بزرگداشت در تاریخ ۲۴اردیبهشت با حضور استاد علی نصیریان در تالار فخرالدین اسعد گرگانی برگزار می گردد.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 0:14 توسط الف- مهدوی
|
برگزاری کارگاه نمایشنامه نویسی در حوزه هنری استان استاد شماسی از مدرسین دانشگاه و WORK SHOP های تخصصی نمایشنامه نویسی مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری تهران می باشد که به تازگی داوری جشنواره تئاتر دانشجوئی کشور را نیز بعهده داشته است.
+
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 23:31 توسط الف- مهدوی
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
... رسالت سنگینی است اگر بخواهی این سه واژه مقدس را با خود همراه سازی :
گفتن , نوشتن و دیدن . و بد بحالمان اگر بدرستی نیانجامند چرا که از خود اولین حرفشان
را ببار خواهند نشاند " گند ".