تبليغاتX
زیر باران باید رفت .....

زیر باران باید رفت .....

هنر نمایش ، سینما ، عکاسی و .........

 بیستمین جشنواره تئاتر استان گلستان از تاریخ 9/8/88 الی 14/8/88 با حضور 12 گروه در بخش مسابقه آغاز بکار کرد و البته با حضور دو گروه جنبی .

اینگونه برنامه ریزی برای برپائی جشنواره در نوع خود بی نظیر بوده است البته صرفا به لحاظ نا موزون بودنش .

بدرستی آیا نمیشد نام جشنواره را حذف و با هفته تئاتر استان این رویداد هنری را رقم می زدیم ؟

اینکه به نیت خیرخواهی ، همه گروههای شرکت کننده در مرحله بازبینی ، شانس راهیابی به جشنواره را یافته اند تردیدی نیست اما آیا کسی پاسخگوی فریاد مظلومیت واژه مقدس جشنواره خواهد بود یا نه ؟.....کمی دقت کنید از میان همهمه آدمیانی که در جمعند و دلشان جای دیگر است خواهید شنید.

...افسوس که هرچه بگویم گویی تف سربالاست. سالها بر طبل رسوائی کوبیدیم که ای هوار بر شما چه میگذرد... این چه داوریست ... اینها از جان تئاتر استان چه می خواهند....حلقه معتمدین را بگشائید ما هم محرمیم ....و و و ....

گوشهایی شنیدند آنچه را که باید سالها پیش می شنیدند. امید از یک حرکت رو به رشد جوانه گرفت. در یک چرخش قدری آوانگاردی ، ترکیب هیئت گروههای بازخوانی و بازبینی و حتی داوری دچار تغییر شد وسرانجام ......و دیدیم که در عمل به جشنواره ای رسیده ایم که به بازار تئاتر استان بیشتر شبیه می ماند. چطور میشود اینهمه تغییرات در رد و یا پذیرش گروههای نمایشی را از هیئتهای بخش بازخوانی و بازبینی پذیرفت ؟ باز هم مصلحت اندیشی.... ایکاش...........

براستی کار سختی نیست میشود بهتر ازاین هم عمل کرد .آخر چرا با دست خود موجبات حقانیت تصمیمات پراشتباه گذشتگانمان را به اثبات می رسانیم؟!

خدارا گواه میگیرم که هرگز قصد تخریب و یا عقده گشائی ندارم چرا که خود از این اتفاق بر خلاف برخی از عزیزان آنقدرها هم دلگیرنیستم . در این برآیند مدیریتی و تصمیمات در خور توجه از حیث جوانگرائی و به بازی گرفتن چهر هائی که به چشم نمی آمدند یک تجربه راهگشا حاصل خواهد شد و مطمئنم در سال آتی با درایت دست اندرکاران نو اندیش ، ما به یک جشنواره تئاتر به معنای واقعی آن خواهیم رسید.( این جمله ام را بخاطر بسپارید)

 ...و نکته ای که جرات نگفتنش را ندارم  و آن غیبت هنرمندان نام آشنائیست که میل به حضورشان با بی مهری و کم لطفی عزیزان به غیبتی آشکارومحسوس مبدل گشت.......

 ...و اما آنچه که مرا امیدوار به آغاز یک جهش به جهت بازنگری در مدیریت امور نمایشی استان وهمراهی و همدلی مسئولین و هنرمندان نموده است حرکت قابل تحسین این جشنواره با اتخاذ مواردی چون حضور دو داور تهرانی در ترکیب هیئت داوران ، تشکیل کارگا ههای نمایشی توسط استاد یاذرلو ،نشست با اساتید داور و بکارگیری از هنرمندان  درمدیریت  برگزاری جلسات نقد است که نوید از آینده ای روشنتررا به ارمغان خواهد داشت.

خلاصه کنم درمیان هیاهوی نام و نان  که برخی ازهنرمندان بدنبال آنند ما شاهد درخشش و خلق لحظات ناب نمایشی نیز بوده ایم و در خیالمان باری دیگر صحنه را بوسیده و از سرعشق به هنرمندان موثرمان دست مریزاد گفنه و خواهیم گفت.

 

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 15:6 توسط الف- مهدوی| |

پنجمین جشنواره فیلم کوتاه دینی رویش-آذر۸۸

 

 به گزارش ستاد اطلاع رسانی رویش حجم  آثار ارسالی  که در دو بخش فیلم و فیلمنامه به این جشنواره ارسال شده است شامل 1044 فیلم و 522 فیلمنامه در بخشهای مستند ،داستانی و پویانمایی است که همه این آثار در دبیرخانه جشنواره به ثبت رسیده است و از طریق سایت اینترنتی جشنواره به نشانی www.ruyeshfestival.ir قابل مشاهده است.

 ستاد اطلاع رسانی جشنواره رویش اعلام کرد هیچ سقفی برای حضور آثار در بخش مسابقه جشنواره وجود ندارد و آثاری که توسط هیئت انتخاب مناسب حضور در بخش مسابقه تشخیص داده شوند در پنجمین دوره از جشنواره رویش حضور خواهند داشت .یاد آوری میشود هیئت انتخاب جشنواره شامل پیروز کلانتری ،سید مهدی طباطبایی نژاد،عزیزاله حاجی مشهدی ،روانبخش صادقی و حسن نجفی در بخش فیلم و دکتر سهیلا نجم ،محمود عبدالهی و عزیز اله حاجی مشهدی در بخش فیلمنامه از 15 مهر ماه کار انتخاب آثار را آغاز کرده اند .پنجمین جشنواره فیلم کوتاه دینی رویش 9 تا 12 آذر ماه در مشهد مقدس بر گزار می شود.

 آثار ارسالی هنرمندان فهیم استان گلستان

    بخش مسابقه فیلمنامه داستانی                                  بخش مسابقه فیلم داستانی

ردیف

نام اثر

فرستنده

ردیف

نام اثر

فرستنده

1

ساواش

یوسف دردیانی

1

هشل هفت

مجید ایراندوست

2

معجزه

فرخنده رضاپور

2

چهارراه

زهرا ایران نژاد

3

هدیه ای برای او

مهدی رئیسی

3

ماهی ها حرف می زنند

ابوالقاسم مهدوی

4

خدایی به بزرگی یک سگ

بهروز کیا

4

آسیه

علیرضا مقدم

5

مو مشکی

بهروز کیا

5

انعکاس

فرشید کلته

6

سایه مرگ

بهروز کیا

 

 

در کل 539 اثر در این بخش به جشنواره رسیده است.

7

مانکن های شهر شاد

بهروز کیا

8

مانتوی گشاد

حیدر فیض آبادی

9

هدیه

سحر حسن زاده

10

آسمان ابریست

ابوالقاسم مهدوی

11

مرا ببوس

ابوالقاسم مهدوی

12

ماه لرزان

ابوالقاسم مهدوی

در کل 430 اثر در این بخش به جشنواره رسیده است

 

          بخش مسابقه فیلم مستند                                   بخش مسابقه فیلمنامه مستد

ردیف

نام اثر

فرستنده

ردیف

نام اثر

فرستنده

1

و خروس میخواند

موسی پایین محلی

1

مقدمه ای بر خرافات

بهروز کیا

2

ماه بی بی

موسی پایین محلی

در کل 35  اثردر  این  بخش به جشنواره رسیده است.

3

بازتاب

محمد اماندادی

4

مستند کیلومتر35

محمد اماندادی

5

فقط هشت سالم بود

سامان مرادحیسنی

6

عاشورا

حاتم نائیج زاده

7

سوگواران در میان سوگواران

جواد تقی ئی

8

شهادت بیل

فاطمه مرزبانی

در کل 353  اثر در این بخش به جشنواره رسیده است.                  

 

            بخش مسابقه فیلم پویانمائی                          بخش مسابقه فیلمنامه پویانمایی

ردیف

نام اثر

فرستنده

ردیف

نام اثر

فرستنده

1

آهوی حرم

حامد شریفی

1

آن عشق سوم

بهروز کیا

 

در کل 157 اثر در این بخش به جشنواره رسیده است.                       

2

قلاب بی طعمه

بهروز کیا

در کل 25  اثر در این بخش به جشنواره رسیده است

 * امید است هنرمندان استان همیشه سبزمان با خاق ۲۹ اثر در جشنواره درخشیده و شاهد آثار برجسته آن عزیزان در آتی نیز باشیم. 

نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 14:41 توسط الف- مهدوی| |

.... فیلم داستانی " ماهی ها حرف می زنند " به نویسندگی و کارگردانی ابوالقاسم مهدوی و به تهیه کنندگی حوزه هنری استان گلستان آماده و تحویل واحد هنرهای تصویری حوزه هنری استان گلستان

گردید. این فیلم کوتاه با مدت زمان ۳۰ دقیقه در شهرستان بندرگز تصویربرداری شده  و دست مایه اولیه نگارش فیلمنامه نیز همجواری مزار مسلمین و مسیحیان در شهرستان بندرگز بوده که لوکیشن اصلی این فیلم نیز می باشد.

 پشت صحنه فیلم ماهی ها حرف می زنندشیرین بوستانی و بهرام کردی در فیلم ماهی ها حرف می زنند به نویسندگی و کارگردانی ابوالقاسم مهدوی

عوامل اصلی فيلم :

نويسنده و كارگردان: ابوالقاسم مهدوي                          مشاور كارگرداني : سعيد رجبي

تصويربردار : محسن دماوندي كمالي                              نور و صدا : دانيال رجبي 

تیتراژ ، تدوین و صداگذاری: میلاد اکبرنژاد                          انتخاب موسیقی : ابوالقاسم مهدوی

مدير هماهنگي و برنامه ریز : مسعود طاهری راد               مدیرتداركات : رشيد نصيري 

طراحي لباس و اجرای دكور  : ثمانه گلي                          مجری طرح : علی اصغر قدیمی

بازيگران : شيرين بوستاني – انسيه نيشابوري – بهرام كردي – فاطمه نصيري و  يحيي ديواني

شیرین بوستانی و انسیه نیشابوری در نمائی از فیلم ماهی ها حرف می زننددماوندی کمالی-مهدوی-دیوانی-نیشابوری -نصیری

*این فیلم از سوی حوزه هنری استان به پنجمین جشنواره سراسری فیلم کوتاه دینی رویش ارسال شده است. کلیه آثار ارسالی از سوی حوزه هنری و هنرمندان استان گلستان به جشنواره رویش متعاقبا در جدول جداگانه تهیه و اعلام خواهد شد.جشنواره فوق از سوی حوزه هنری کشور در آذر ماه هر سال در مشهد برگزار میشود .

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 11:16 توسط الف- مهدوی| |

بدون شرح .....

نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 9:32 توسط الف- مهدوی| |
بدون مقدمه از آخر به اول:

۱- اتمام ساخت فیلم داستانی " ماهی ها حرف می زنند" به نویسندگی و کارگردانی این حقیر ( پروژه ای ۳۵ دقیقه ای با تهیه کنندگی حوزه هنری استان گلستان که برای حضور در جشنواره سراسری رویش نیز ارسال خواهد شد). البته بعلت به درازا کشیدن و ....... خستگی اش هنوز بر دوشم سنگینی می کند. 

 ۲-راهیابی متن " خط سرخ تا بی نهایت " این حقیر در ششمین جشنواره تئاتر عاشورائی کشور

۳-اصلاح در نگاه متولیان امور نمایشی استان در انتخاب هیئت داوران جشنواره های تئاتر امیدهای جوان و استانی و حضور دوستان جوان ، مستعد و با تجربه در ترکیب هیئت داوران

۴-انتخاب آقای رمضان یازرلو هنرمند فهیم و مستعدتئاتر استان در جایگاه مسئول واحد نمایش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان (اتفاق جالبی که بایدخیلی پیشتر از این به وقوع می پیوست)

۵- نگارش دو فیلمنامه کوتاه داستانی و یک فیلمنامه کوتاه (کلیپ) در طول شهریور ماه ۸۸ برای حضور در جشنواره سراسری رویش

۶- راهیابی متن " با چشمان بسته " این حقیر به جشنواره سراسری تئاتر رضوی کشور که متاسفانه از سوی کارگردان محترم اصلا به تمرین اولیه هم نرسید.

۷-برگزاری روز جهانی تئاتر جهت یادآوری اینکه تئاتر هنر جهانی و مهمه و ما هنرمندان و متولیان چقدر از آن غافلیم .

۸-راهیابی متن" شب آفتابی" من حقیر به جشنواره سراسری و بین امللی تئاتر مقاومت-فتح خرمشهر که متاسفانه در مرحله بازبینی از قافله باز ماند.

۹- ... بدون شک دیگر موفقیت های گروه های نمایشی و دوستان هنرمندم در عرصه نمایش استان و کشور نیز از اتفاقات زیبائی بوده که مرا خرسند و خوشحال نموده است.

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 21:47 توسط الف- مهدوی| |

نتایج بازخوانی متون تهران و شهرستان ششمین همایش سراسری آئین‌های عاشورایی که از 8 تا 12 دی ماه برگزار می‌شود، اعلام شد.

به گزارش سایت ایران تئاتر، متون پذیرفته شده در بخش بازخوانی این همایش که توسط اعظم بروجردی، سعید اسدی و سعید شاپوری به عنوان بازخوان انتخاب شده‌اند، به شرح زیر است:

الف) آثار شهرستان
نمایش"قصه بی‌پایان مادر و خانه و آل" نوشته و کارگردانی مجید کاظم‌زاده مژدهی از رشت
نمایش"افسانه سرو مردی که پوست می‌انداخت" نوشته ابوالقاسم غلامحیدر به کارگردانی ایمان سلیح از کرج
نمایش"خط سرخ تا بی‌نهایت" نوشته ابوالقاسم مهدوی به کارگردانی احمدرضا جندقی از گرگان

نمایش"چیگور" نوشته میثم ماهان به کارگردانی غلامرضا زینلی از کرمان
نمایش"روز واقعه" اقتباسی از اثر بهرام بیضایی به کارگردانی یاسر محمودی از ساری

نمایش"فرات تشنه است" نوشته سیدحسین فدایی‌حسین به کارگردانی کاظم صفاری از بوشهر
نمایش"روزی که زمین نان می‌شود" نوشته جمشید خانیان به کارگردانی وحید درویشی از بندرانزلی
نمایش"شهر شور شیرین" نوشته و کارگردانی خسرو امیری از کرمانشاه
نمایش"جامه بر پیکر عشق" نوشته و کارگردانی علی حاج‌ علی عسگری از رشت

نمایش"
کابوس واقعه" نوشته و کارگردانی محمدمهدی صمدی از گرگان

نمایش"روایت شمر" نوشته و کارگردانی عباسعلی غلامزاده از گناباد
نمایش"تعبیری سرخ بر بوسه‌های سبز من" نوشته مهدی دائر به کارگردانی حسین ارجمندفر از اهواز
نمایش"شهادت‌خوانی شمعون و شهرزاد" نوشته فرهاد ارشاد به کارگردانی محسن پورعلی زیدانی از آغاجاری

نمایش"تشنه لب" نوشته و کارگردانی غلامرضا خضری از بوشهر
نمایش"وین شرح بی‌نهایت" نوشته و کارگردانی فرهاد ارشاد از شیراز
نمایش"و اینک میدان" نوشته و کارگردانی حسن عنایت‌پور از سبزوار
نمایش"می‌خواستم ببوسمت باران گرفت" نوشته میلاد اکبرنژاد به کارگردانی محمد حسن‌زاده از تربت حیدریه


نمایش"قلندر" نوشته و کارگردانی محمد ناصری از کاشمر
ب) آثار تهران
نمایش"آواز در مه" نوشته مجید کاظم‌زاده مژدهی به کارگردانی مسعود طیبی
نمایش"داخلی، تابلو، شب دهم" نوشته سیاوش پاکراه به کارگردانی وحید نفر
نمایش"لکه سیاه هست، سفیدی رخ خواهد داد" نوشته و کارگردانی طاهره فرقانی
نمایش"بشارت" نوشته محمدرضا باقری به کارگردانی محمدرضا علی‌اکبری
نمایش"فطرس" نوشته عباس عبدالله‌زاده به کارگردانی تینو صالحی
نمایش"شب واقعه" نوشته محمد عارف به کارگردانی محمد علایی(منوط به ارائه مجوز از نویسنده)
نمایش"شهادت‌خوانی و مجلس شمرکشی" نوشته محمد رحمانیان به کارگردانی فروغ امجدی(منوط به ارائه مجوز از نویسنده)
نمایش"اپرای بزرگ عاشورا" نوشته و کارگردانی بابک والی
نمایش"بلند بالای ایل" نوشته حمید قاسم‌زادگان به کارگردانی افشین محمودی
نمایش"به روایت خسرو پسر میرزایحیی معین‌البکا" نوشته فرهاد ارشاد به کارگردانی بیتا عبائیان
نمایش"شب هزار و دوم" نوشته و کارگردانی علی رجایی
نمایش"رد آفتاب" نوشته حبیب‌الله پشت برج به کارگردانی مسلم رضایی
نمایش"طوفان" نوشته حسین فدایی‌حسین به کارگردانی احسان کارآموز(منوط به ارائه مجوز از نویسنده)
نمایش"بارون و برهوت" نوشته امیرحسین زمزم به کارگردانی رضا رمضانی
نمایش"فرات تشنه است" نوشته حسین فدایی‌حسین به کارگردانی احسان برون(منوط به ارائه مجوز از نویسنده)
==============================================================

با آرزوی موفقیت برای هنرمندان فهیم استان در مراحل بعدی ششمین همایش سراسری آئین‌های عاشورایی کشور - دی ماه ۱۳۸۸

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 16:6 توسط الف- مهدوی| |
....خانم کارگردان قدری عصبی بنظر می رسید از بابت اینکه متنی  که برای جشنواره استانی(گلستان) فرستاده است در مرحله بازخوانی رد شده است. بنده خدا حق داشت که کتبا اعتراضش را تسلیم آقای دکتر منتظری کند. دلایلش خداوکیلی جای تعمل دارد:

۱- نویسنده متن بومی و نام آشناست.(از الویتهای فراخوان جشنواره)

۲-کارگردان نمایش از بانوان است و البته نام آشناتر .(از الویتهای فراخوان جشنواره)

۳-موضوع نمایش ارزشی و مذهبیست.(از الویتهای فراخوان جشنواره)

۴-متن فوق در سال گذشته در همین جشنواره پذیرفته شده است.

۵- متن فوق در سال جاری در جشنواره سراسری رضوی نیز پذیرفته شده است.!؟!؟!؟!؟!

و ...........

* داوران بازخوان آقایان : جلال سلامتی - حسن رحیمی - زرگرانی(شک دارم)

* نام کارگردان و متن مورد نظر بعلت مسائل امنیتی متعاقبا اعلام میگردد. (یک شوخی حرفه ای)

==============================================================

چند روز بعد...... دیشب در مراسم افطاری ای که به دعوت ریاست جدید حوزه هنری در رستوران جنب سینما عصرجدید برگزار گردید، آن کارگردان خانم محترم را دیدم که از نتیجه گرفتن اعتراضش می گفت  و اینکه جناب دکتر منتظری با جدیت تمام پیگیر آن بوده و در نشستی که مسئول محترم واحد نمایش اداره کل با بازخوانها نیز داشته ، نهایتا برای متن فوق مجوز راهیابی به مرحله بازبینی صادر شده است. ... خلاصه اینکه کارگردان محترم سرانجام بعلل مختلف اعلام انصراف نموده است. ... والله تو این اوضاع من حقیر(نویسنده متن) اصلا نقشی نداشته ام چون اعتراض به رای داوران را در این شرایط تف سر بالا میدانستم.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 9:31 توسط الف- مهدوی| |
خلاصه بگم از قدیم به جدید اینکه:

۰- سیاست....... باز هم می گذریم که خود برای اهلش هویداست.

۱- در سفرچند روزه ام به محمود آباد البته به اتفاق خانواده ، یک فیلمنامه کوتاه در هوای بارانی چون آیه بر من نازل و به نگارش در آمد . راستی خوش گذشت جایتان خالی

۲- از ابراز نظر دوستان در بخش نظرات همیشه سود می برم اگرچه دوستان گاهی به نیش می زنند تا خود از نیش زمانه که امانشان را بریده است خلاصی یابند اما انصافا این راهش نیست ... راستی دوست عزیزم آقای ... منم از جماعت نمایشنامه نویس خوشم نمی آید چون به تجربه یافتم که اصلا بخوبی بعضی از کارگردانان ،بازیگران و ... نمی توانند با هجمه و هیاهو موجبات ناراحتی و دردسر دیگر همراهان خود را بیافرینند .( یک شوخی کثیف)

۳-در نشست با دوستان همفکرم در پلاژ ساحلی بندرگز آقایان (س-ر) و (م-د )، بر استمرار فعالیتهای هنری بالاخص هنر فیلم تاکید شد.

۴-چند روزیست بد احوال بوده ام. دکتر ، دارو  و آمپول .داشت فراموشم میشد  آخ.....

۵- پریشب تا سحر خوابم نبرد و تصاویر درهم طرحهای فیلمنامه هایم امانم را بریده بود و زایش یک فیلمنامه کوتاه دیگر . در زیر نور ضعیفی ،در سکوت مطلق تصاویر بازآفرینی شد و به رشته تحریر درآمد و چه عالی..... در فردایش نیز با کسب اجازه از یک دوست(آقای م-خ) که ایده اولیه فیلمنامه از اوست ، فیلمنامه بعدی نیز متولد و به انتظار تماشا نشست.

۶-از سرانجام متن " با چشمان بسته" به کارگردانی خانم چوان نژاد هم بی خبرم ، گویی برای جشنواره رضوی آماده نشده است که صد البته افسوس و تاسف بیش از همه برای خودم ، ایکاش ...

۷- و اما فیلم"ماهی ها حرف می زنند" این حقیر که با گذشت زمان زیاد همچنان چشم به انتظار اتمام کار تدوینگر عزیز آقای م-الف مانده ام . خدایا واقعا چرا فیلمسازی اینقدر سخته ؟ چراشو اونی که تجربه هرچند کوتاهم داشته باشه خوب میدونه....

* خدایا به من توان ده تا بدور از دوستان قلیل کج اندیش و البته هنرمند ، با اتکا به علم و تجربه که بدون شک حجمی از آن به مصاحبت با دوستان هنرمندم بر میگردد بتوانم به اندیشه های خود جامه نمایش و فیلم بپوشانم تا مورد قبول اهلش واقع گردد. آمین

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 13:53 توسط الف- مهدوی| |

۴۸ اثر در بخش مسابقه نمایش‌های صحنه‌ای و تجربی هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر رضوی اعلام شد.

 

 

 عناوین ۴۸ اثر پذیرفته شده در بخش مسابقه صحنه‌ای و تجربی و نام کارگردانان آنها به این ترتیب معرفی شد:

۱- «درخت بادام» به نویسندگی عباس عبدالله زاده و کارگردانی مرتضی آقا حسینی از تهران
۲- «حکایت دختری که خاتون مغربی را دید» به نویسندگی سیروس همتی و کارگردانی جلال خباز از تهران
۳- «بهشت با طعم پیاز» به نویسندگی و کارگردانی خسرو امیری از کرمانشاه
۴- « زندگی در سال صفر» به نویسندگی و کارگردانی محمد رضا قاسمی از بندر ماهشهر
۵- «با چشمان بسته» به نویسندگی ابوالقاسم مهدوی و کارگردانی فریباچوپان نژاد از گرگان
۶- «حاج ثریا» به نویسندگی و کارگردانی باباک والی از تهران
۷- « شمارش معکوس» به نویسندگی و کارگردانی رسول نقوی از تهران
۸- «در این سال‌های بی تقویم» به نویسندگی علی اصغری و کارگردانی فرشاد منظوفی نیا از تهران
۹- «کبوتران چاهی» به نویسندگی و کارگردانی عدالت فرزانه از اردبیل
۱۰- «هامبورگ، بصره، قوچان» به نویسندگی و کارگردانی سعید تشکری از مشهد
۱۱- «حرم، ساعت 12» به نویسندگی اسماعیل بایگی و کارگردانی محمد حسن‌زاده از تربت حیدریه
۱۲- «تکیه مرد بر دیوار» به نویسندگی و کارگردانی رئوف دشتی از مشهد
۱۳-«ترنج» به نویسندگی عباس جانفدا و کارگردانی غلامرضا جهان پا از مشهد
۱۴-«قاعده بازی» به نویسندگی و کارگردانی محمد ناصری از کاشمر
۱۵-«عاشقانه تا ۸ بشمار» به نویسندگی چیستا یثربی و کارگردانی اسماعیل صرامی از خمینی شهر
۱۶-«عشق نام دیگر توست» به نویسندگی میلاد اکبرنژاد و کارگردانی جواد رفیعیان از سمنان
۱۷-«بازگشت به خانه پدری» به نویسندگی نرگس امینی و کارگردانی بهنام هدایتی از تهران
۱۸-همه پرندگان» به نویسندگی وحید خانه ساز و کارگردانی مریم آشوری از تهران
۱۹-«مثل پروانه» به نویسندگی و کارگردانی سید علی موسویان از تهران
۲۰-«مردود خرداد» به نویسندگی سید علی موسویان و کارگردانی محمد زوار بی ریا از تهران
۲۱-«اتاق 8» به نویسندگی و کارگردانی امیر آتشانی از تهران
۲۲-«پشت دیوارهای شهر» به نویسندگی امیر نادری باروق و کارگردانی حمید شریف زاده از تهران
۲۳-«آگراندیسمان» به نویسندگی حامد امان پور قرایی و کارگردانی اکبر قهرمانی ار تهران
۲۴-«پشت بوم» به نویسندگی وحید کیارسی و کارگردانی حسین رنجبر شیرازی از تهران
۲۵-«روز هشتم» به نویسندگی سیروس همتی و کارگردانی بهار کریم زاده از تهران
۲۶-«نازلی» به نویسندگی سعید شاهپوری و کارگردانی حسن سرچاهی از شاهرود
۲۷-«ماه معصوم» به نویسندگی و کارگردانی کوروش زارعی از تهران
۲۸-«زنان نوغانی» به نویسندگی رضا صابری و کارگردانی رضا حسینی از مشهد
۲۹-«روزها در راه» به نویسندگی باقر سروش و کارگردانی علی ارجونی از زاهدان
۳۰-«مثل نمک برای پاشیدن روی زخم» به نویسندگی و کارگردانی آرمان طیران از شیراز
۳۱-«خرقه» به نویسندگی ابراهیم کریمی و کارگردانی علی صادقی از اصفهان
۳۲-«جام آخر» به نویسندگی عباس جانفدا و کارگردانی احمدرضا آخوندزاده از تهران
۳۳-«جام آخر» به نویسندگی عباس جانفدا و کارگردانی کیوان پور محمدتقی از اردبیل
۳۴-«پریدن ماهی آزاد با پای» به نویسندگی و کارگردانی مجید کاظم زاده مژدهی از رشت
۳۵-«آهو» به نویسندگی فرهاد ارشاد و کارگردانی اصغر زیبایی نژاد از شیراز
۳۶-«یا امام رضا» به نویسندگی مهدی حبیبیان و کارگردانی پژمان شاهوردی از بروجرد
۳۷-«آه هشتم» به نویسندگی و کارگردانی لیلا جعفری از فولادشهر
۳۸-«خانم به نویسندگی» آرش عباسی و کارگردانی محسن آهنین جان از تهران
۳۹-«بی بی» به نویسندگی مرتضی شاه کرم و کارگردانی حشمت الله قاسمی از اهواز
۴۰-«از بام تا بام» به نویسندگی ناصر نیک و کارگردانی ابوذر جلالی از آستانه اشرفیه
۴۱-«نود غزل انتظار» به نویسندگی نادر ساعی ور و کارگردانی یعقوب صدیق جمالی از تبریز
۴۲-«به باران بگوئید» به نویسندگی عباس جانفدا و کارگردانی محمد الهی از مشهد
۴۳-«عذاب الیم» به نویسندگی و کارگردانی حسین محب اهری از تهران
۴۴-«دونه کفترهام نذریه» به نویسندگی و کارگردانی کاوه مهدوی از تهران
۴۵-«راز ماهی طلایی و آکواریوم آقای ژان» به نویسندگی ملیحه مرادی جعفری و کارگردانی احمد ایرانی خواه از تهران
۴۶-«بیداری در خواب هزار من» به نویسندگی و کارگردانی علی ثقفی از تهران
۴۷-«با شکوه بود، واقعاً با شکوه بود» به نویسندگی و کارگردانی رسول بانگین از ارومیه
۴۸-«مسخرگی یک کوتاه تر» به نویسندگی و کارگردانی مسعود مهرگان از مشهد

براساس این خبر، این آثار از میان ۲۵۷ اثر شرکت کننده در دو بخش نمایش‌های صحنه‌ای و تجربی جشنواره توسط هیاتی مرکب از آقایان حسین فدایی حسین، محمد یار احمدی و عبد الحی شماسی در مرحله بازخوانی پذیرفته شدند.

مطابق اعلام ستاد برگزاری جشنواره تئاتر رضوی حداکثر آثار منتخب در بخش مسابقه ایران در مرحله بازبینی ۲۰ نمایش و در بخش تجربی۷ نمایش خواهد بود.

آثار بخش بین‌الملل جشنواره نیز به زودی از سوی روابط عمومی جشنواره اعلام خواهد شد.

گروه‌هایی که نمایشنامه‌های چاپی ارائه داده‌اند در صورت تکراری نبودن در دوره‌های قبل، بدون بازخوانی، بازبینی خواهند شد.

=============================================================

* با آرزوی موفقیت برای گروه متعهد و پرتلاش شهرستان گرگان که تنها نماینده استان گلستان ماست.

 

نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 12:51 توسط الف- مهدوی| |
اجراي عمومي نمايش " شب آفتابي " به كارگرداني رشيد نصيري در شهرستانهاي كردكوي ، بندرگز ، علي آباد و گرگان

تاريخ

شهرستان

مكان

ساعت اجرا

3و4/11/87

كردكوي

سالن آمفي تئاتر اداره ارشاد

۱۸

10و11/11/87

بندرگز

سالن آمفي تئاتر اداره ارشاد

۱۸

17/11/87

علي آباد

سالن آمفي تئاتر اداره ارشاد

۱۸

23و24/11/87

گرگان

تالار فخرالدين اسعد گرگاني

۱۸.۳۰

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عوامل نمايش " شب آفتابي" :

 نويسنده: ابوالقاسم مهدوي    كارگردان :  رشيد نصيري   

مشاور كارگرداني و دراماتورزژ : سعيد رجبي   طراحي دكور : سيد حسن حسيني نژاد 

  منشي صحنه : خانم رياحي       موسيقي : وحيد رجبي              نور : هومن شمالي

بازيگران:

عليرضا پورمحمد - زهرا يوسفي - مقدسه اخلاقي - رشيد نصيري -هانيه يوسفي -مهدي بخشي

نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 8:0 توسط الف- مهدوی| |
اعلام نتايج بازخواني متون دوازدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر مقاومت ـ فتح خرمشهر
ايران تئاتر -  سرویس خبر  

هيأت انتخاب متون دوازدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر مقاومت ـ فتح خرمشهر نتايج اين بخش را اعلام کرد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، هيأت انتخاب متون متقاضي شرکت در دوازدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر مقاومت ـ فتح خرمشهر متشکل از عبدالحي شماسي، شهرام کرمي و محمدحسين ناصربخت نتايج بازخواني متون اين جشنواره را به شرح زير اعلام کرد:

الف) آثار پذيرفته شده تهران
1- نمايشنامه"بابونه" نوشته مليحه مرادي جعفري به کارگرداني اکبر قهرماني
2- نمايشنامه"عمليات متهورانه" نوشته اميرحسين زمزم به کارگرداني محمد بي‌ريا
3- نمايشنامه"هنگامه" نوشته محمود ناظري به کارگرداني محمد بي‌ريا
4- نمايشنامه"منطقه آرام" نوشته محمد شجاعي و سعيد پرسا به کارگرداني سيدعلي موسويان

ب) آثار پذيرفته شده شهرستان
5- نمايشنامه"اشک و آتش" نوشته و کار سعيد بهروزي از اهواز
6- نمايشنامه"برف" نوشته و کار سعيد تشکري از مشهد
7- نمايشنامه"پري‌خواني‌ها قبل از طلوع خورشيد" نوشته و کار پيام ميرکي از فولادشهر
8- نمايشنامه"روايت غير خطي کهنه سربازان جنگ جنب خطوط موازي" نوشته و کار حسين عبداللهي از فولادشهر
9- نمايشنامه"سرباز شال بلند" نوشته عليرضا حنيفي به کارگرداني پدرام رحماني از اروميه
10- نمايشنامه"سه نقطه سر خط نبرد" نوشته و کار بابک لطفي خواجه پاشا از اروميه
11- نمايشنامه"شهاب" نوشته و کار ابوذر آستاني از رشت
12- نمايشنامه"عطر انار، بوي کافور" نوشته ابوالقاسم مهدوي به کارگرداني رشيد نصيري از گرگان
13- نمايشنامه"ما زنده‌ايم" نوشته و کار کريم عظيمي از اردبيل
14- نمايشنامه"صدقات در ساعت 7" نوشته و کار مجيد کاظم‌زاده مژدهي از رشت
15- نمايشنامه"ميراث مجنون" نوشته و کار داريوش کيا از اصفهان
16- نمايشنامه"هواپيمايي در آسمان مي‌گذرد" نوشته رسول بانگين به کارگرداني بهنام حقيقي از اروميه

ج) آثار مشروط(تهران و شهرستان‌ها)
1- نمايشنامه"آن وقت که بخواهيم بفهميم" نوشته محمود ناظري و کارگرداني سارا نيک‌طبيعت از تهران
2- نمايشنامه"بچه آهوها گريه مي‌کنند" نوشته فريبا خادمي و کارگرداني سيروس اسنقي از تهران
3- نمايشنامه"پچ پچ غزل‌هاي سليمان" نوشته هوشنگ جاويد و کارگرداني بابک حاجي‌زاده از تهران
4- نمايشنامه"شايد غروب آغاز ماندن باشد" نوشته و کارگرداني زري اماد از تهران
5- نمايشنامه"ققنوس" نوشته و کار محسن سليماني فارساني از تهران
6- نمايشنامه"ما سه نفر" نوشته سيروس همتي و کارگرداني مسعود رحيم‌پور از تهران
7- نمايشنامه"نقطه سر خط" نوشته محسن زارع يزدي و کارگرداني آرش مومني از تهران
8- نمايشنامه"پدر در خرداد خواب مي‌بيند" نوشته محمد ميرعلي اکبري و کارگرداني وحيد درويشي از بندرانزلي
9- نمايشنامه"پياده نظام عراقي" نوشته و کار محمد اسکندرزاده از سمنان
10- نمايشنامه"خونه يادگار" نوشته و کار يونس صحرارو از قروه
11- نمايشنامه"در حضور خاک عطشناک" نوشته مهدي ايوبي به کارگرداني مليحه محمدي از بيرجند
12- نمايشنامه"درخت سيب گناه‌کار نيست" نوشته و کار سعيد آلبوعبادي از ماهشهر
13- نمايشنامه"شو چراغنه" نوشته مژگان سلطاني و کار محمدهادي وکيلي از تربت حيدريه
14- نمايشنامه"مهتاب بر آينه" نوشته و کار حميدرضا ميرزايي از گنبدکاووس
15- نمايشنامه"ميداني ديگر" نوشته شهرام ابراهيمي به کارگرداني سجاد هاشمي و مهدي زارعي از تبريز
16- نمايشنامه"هر اندازه نزديک که همان اندازه دور" نوشته و کار مجيد کاظم‌زاده مژدهي از رشت
17- نمايشنامه"هپروت، ملکوت، سکوت" نوشته مرتضي شاه‌کرم و کارگرداني فرهاد نژادفرهاني از خرمشهر

گفتني است متقاضياني که بيش از يک متن پيشنهادي آن‌ها پذيرفته شده است صرفاً مجاز به انتخاب يک اثر براي حضور در مرحله بازبيني خواهند بود.
نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 15:13 توسط الف- مهدوی| |
 

 

"هارولد پینتر"، نمایشنامه‌نویس مشهور انگلیسی که در سال ۲۰۰۵ موفق به دریافت جایزه‌‌ نوبل ادبیات شده بود، درگذشت.
به گزارش سايت ايران تئاتر‌، آنتونیا فاستر ـ همسر دوم هارولد پینتر ـ خبر داد که او پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان، در آخرین ساعات ‌روز چهارشنبه، درگذشت.
‌پینتر را بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس بریتانیایی معاصر نامیده‌اند. او یکی از معترضان مشهور و همیشگی سیاست‌های انگلیس بود .‌
هارولد پینتر در دهم اکتبر سال ۱۹۳۰ در هکنی واقع در شرق لندن به دنیا آمد. پدرش یک خیاط یهودی بود. او در سال ۱۹۴۸ وارد آکادمی سلطنتی هنرهای نمایشی شد و سپس به عنوان بازیگر به یک گروه تاتر تجربی پیوست و در تورهایی در سراسر انگلیس و ایرلند شرکت کرد.
پس از ازدواج با همسر اولش، ویوین مرچنت در سال ۱۹۵۶ ، نوشتن نمایشنامه‌، شعر‌ و داستان کوتاه را شروع کرد.
در سال ۱۹۵۷ او دو نمایشنامه تک‌پرده‌ای خود با نام‌های"اتاق" و"مستخدم لال" را تمام کرد و پس از آن نمایشنامه‌ی بلند مهمانی جشن تولد را نوشت.
پینتر، ۳۲ نمایشنامه و ۲۲ فیلمنامه نوشت. از آثار او می‌توان به سکوت‌، خیانت‌، بازگشت به خانه و آسایش‌گاه اشاره کرد.
او در سال ۱۹۶۶ نشان سلطنتی انگلیس را دریافت کرد. در سال ۱۹۷۰ جایزه‌‌ شکسپیر آلمان و در سال ۱۹۹۵، جایزه‌ی ادبی دیوید کوهن به او تعلق گرفت.
در سال ۲۰۰۴ نیز، جایزه‌‌ شعر ویلفرد اوون، به خاطر مجموعه‌ای از اشعار او که در آن‌ها به مخالفت با جنگ عراق پرداخته بود، به هارولد پینتر تعلق گرفت.
گفتني است بسياري از چهره‌هاي مشهور جهان از جمله نيکلاي سارکوزي رياست جمهوري فرانسه درگذشت پينتر را تسليت گفت.

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 8:3 توسط الف- مهدوی| |
شنبه 30 آذر 1387  ساعت 2:13:00 PM      

سه نمايش برگزيده جشنواره منطقه 3 کشور از استان‌هاي کردستان، قزوين و خوزستان به دبيرخانه جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر معرفي شدند.
به گزارش سايت ايران تئاتر، هيئت داوران جشنواره منطقه 3 کشور سه نمايش"زيباترين چشم‌ها از آن او بود" از کردستان، "کربلاي بي‌شمر" از قزوين و"نقطه سر خط" از خوزستان را به عنوان نمايش‌هاي برگزيده اين جشنواره معرفي کردند.
در مراسم اختتاميه اين جشنواره برترين‌هاي طراحي پوستر و بروشور، موسيقي، طراحي صحنه و لباس، بازيگري زن و مرد، کارگرداني و نمايشنامه‌نويسي به شرح زير اعلام شد:
در طراحي پوستر و بروشور هيئت داوران ضمن تقدير از شيلان اديب براي طراحي پوستر و بروشور نمايش"زيباترين چشم‌ها از آن او بود" و پرستو ضيايي براي طراحي پوستر و بروشور نمايش"زندگي چيز خوبيه" از قزوين، جايزه نقدي اين بخش را به محمدحسين شمس براي طراحي پوستر و بروشور نمايش"گل و قداره" از استان گلستان تقديم کرد.
جايزه نقدي و ديپلم افتخار بخش موسيقي نيز مشترکاً به آهنگسازان دو نمايش"گل و قداره" امير شمس و مجتبي دارات و"نقطه سر خط" ياسر حلافي اهدا کردند.
در بخش طراحي صحنه و لباس هيئت داوران با بررسي آثار موجود و عنايت به گونه‌هاي مختلف نمايشي و بدون اولويت طراحان نمايش‌هاي"خوشبختي در ساعت 6 بامداد" سيدصادق فاضلي و حميدرضا سالاروند، "گل و قداره" با طراحي شقايق کوهستاني، "نقطه سر خط" با طراحي محمد شيرالي و"زيباترين چشم‌ها... " با طراحي فرشيد گويلي شايسته دريافت جايزه يکسان دانست.
رتبه اول بازيگري زن اين جشنواره به هولي مولوي براي نمايش"نقطه سر خط" از خوزستان، "رتبه دوم به فرشته مصطفي‌پور براي نمايش"کربلاي بي‌شمر" از قزوين و رتبه سوم به ريحانه امامي براي نمايش"افرا" از مازندران اعطا شد.
در اين بخش از ندا حبيبي بازيگر"شکل پنجم آفرينش" از مازندران و بازيگر نقش مادر در نمايش"نقطه سر خط" تقدير شد.
جايزه اول بازيگري مرد اين جشنواره نيز به مرتضي نجفي براي"کربلاي بي‌شمر" از قزوين، جايزه دوم بازیگری به طور مشترک به محمدحسين شمس بازيگر"گل و قداره" از گلستان و زرگار خاطري بازيگر"زيباترين چشم‌ها... " از کردستان و جايزه سوم نيز به طور مشترک به رائو عقمي براي"نقطه سر خط" از خوزستان و حامد مکملي براي نمايش"کربلاي بي‌شمر" از قزوين اهدا شد.
در اين بخش از محمد شهابي بازيگر نوجوان نمايش"قصيده شب نمناک" تقدير شد و نسبت به حضور مستمر پيشکسوتان تئاتر محمدرضا صميمي و عليرضا پورمحمد در نمايش"گل و قداره"، بهروز اقيان در نمايش"شکل پنجم آفرينش" مصطفي عطايي و حسين ناخدا در نمايش"خوشبختي در ساعت 6" و ناصر ايزدفر در نمايش"هفت پرده از قصه‌هاي پشت پرده" اداي احترام شد.
جايزه اول نمايشنامه‌نويسي به صابر نيکبخت نويسنده"زيباترين چشم‌ها از آن او بود" جايزه دوم به محمد شيرالي براي نمايشنامه"نقطه سرخط" و جايزه سوم به عبيد رستمي براي نمايشنامه"خيال خيس اطلسي" اهدا شد.
در بخش کارگرداني رتبه اول به فرشيد گويلي کارگردان"زيباترين چشم‌ها... "، رتبه دوم به مرتضي نجفي کارگردان"کربلاي بي‌شمر" و رتبه سوم به محمد شيرالي کارگردان نمايش"نقطه سر خط" تقديم شد.
جشنواره منطقه 3 کشور با قضاوت عليرضا کوشک‌جلالي، افشين خورشيدباختري و حسين فرخي چهارشنبه 27 آذر ماه به پايان رسيد.
--------------------------------------------------------------------------------------
* حضور موفق نمایش " گل و قداره " بهمراه کسب جوایز فوق بر کلیه عوامل نمایش بالاخص کارگردان متعهد محمد رضا مولودی مبارک باد
نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 15:1 توسط الف- مهدوی| |

 بازتاب نتایج داوری در خصوص نمایشهای راه یافته نوزدهمین جشنواره تئاتر استان گلستان به جشنواره منطقه ای فجر:

۱- همیشه از متون اساتید برجسته كشور استفاده کنید تا نصف راه را پیشاپیش رفته باشید.

۲- نویسندگان کارگردان و البته بومی خواهشا دیگر ننویسند.

۳- نویسندگان بومی بهتر است به هنر دیگری بپردازند چرا که در رقابت با اساتیدی چون بیضائی و ... برنده میدان نخواهند بود.

۴- از پرداخت به متون ارزشی و دینی بعلت حساسیت و مهم بودن موضوعات و محتوا  جدا بپرهیزید تا مبادا بر اثر بی تجربگی تصویری ضعیف از آن ارزشها به نمایش گذارید.

۵- در صورت صلاحدید بمنظور برافراشتن پرچم تئاتر استان در آینده سعی کنید علاوه بر متن از کارگردان و بازیگران پایتخت نیز بعنوان لژیونر استفاده کنید که مطمئنا برگی درخشان بر تئاتر استان افزوده خواهد شد.

۶- ... دیگر نتایج چنین داوری را در بیستمین جشنواره تئاتر استان در سال بعد به انتظار خواهیم نشست. 

نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 11:10 توسط الف- مهدوی| |

نمایش " شب آفتابی " در نوزدهمین جشنواره تئاتر استان گلستان اجرای بسیار موفقی داشته است اگرچه گرگان و گنبد با متون اساتید بزرگ کشور ( آقایان بیضائی و فراهانی ) به منطقه ای راه یافتند اما نمایش شب آفتابی در رقابتی تنگاتنگ با منتخب دوم و کسب جوایزی ارزشمند بهمگان ثابت کرد می توان متفاوت و البته قوی ظاهر شد. (اما ها  و اگر های جشنواره بماند برای بعد که متاسفانه ما شهرستانیها را به آن عادت داده اند )نمايش شب آفتابي

جوایز نمایش " شب افتابی" :

-کسب رتبه اول بازیگری زن جشنواره بهمراه یک جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال برای خانم زهرا یوسفی (بطور مشترک)

-کسب رتبه سوم نویسندگی جشنواره بهمراه جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون ریال برای آقای ابوالقاسم مهدوی (بطور مشترک بدون داشتن رتبه اول و دوم )

- کسب رتبه سوم کارگردانی جشنواره بهمراه جایزه نقدی به مبلغ  یک میلیون ریال برای آقای رشید نصیری

- تقدیر بازیگری مرد جشنواره بهمراه جایزه نقدی به مبلغ  یک میلیون ریال برای آقای علیرضا پورمحمد

نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 11:1 توسط الف- مهدوی| |

نمايش "شب آفتابي" به نويسندگي ابوالقاسم مهدوي و كارگرداني رشيد نصيري به جشنواره هفته تئاتر استان گلستان راه يافت .

اين نمايش با مشاركت انجمن نمايش شهرستان بندرگز و حوزه هنري استان گلستان تهيه و با همكاري هنرمندان متعهد شهرستان بندرگز و گرگان به اجرا در خواهد آمد.

نمايش " شب آفتابي " به قصه دختري خيالپرداز و روان پريش بنام نغمه مي پردازد كه در عالم خيال و واقعيت از گذشته و آرزوهاي خود مي گويد تا اينكه در شبي طوفاني مرد غريبه اي مهمان او ميشود و .....

    عوامل نمايش " شب آفتابي" :

   نويسنده: ابوالقاسم مهدوي       كارگردان :  رشيد نصيري              مشاور كارگرداني : سعيد رجبي 

   منشي صحنه : خانم رياحي       موسيقي : وحيد رجبي              نور : هومن شمالي

بازيگران: عليرضا پورمحمد - زهرا يوسفي - مقدسه اخلاقي - رشيد نصيري

* زمان اجراي نمايش :  5/۹/۸۷  ساعت 10      تالار فخرالدين اسعد گرگاني

* جشنواره هفته تئاتر استان از تاريخ ۲/۹/۸۷  بمدت چهار روز در تالار فخرالدين اسعد گرگاني برگزار خواهد شد.مراسم اختتاميه سه شنبه تاريخ ۵/۹/۸۷ مي باشد.

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 9:1 توسط الف- مهدوی| |

فیلم کوتاه "ماهی ها  هم حرف می زنند"  به نویسندگی و کارگردانی ابوالقاسم مهدوی و به تهیه کنندگی حوزه هنری استان گلستان در شهرستان بندرگز کلید خورد.

تصویر برداری  این فیلم داستانی با زمان تقریبی ۳۰ دقیقه در پنچ لوکیشن از تاریخ ۱۴/۸/۸۷ آغاز گردیده است که با توجه به وضعیت آب و هوا پیش بینی می گردد تا ۱۵/۹/۸۷ ادامه یابد.

دست مایه اولیه نگارش فیلمنامه "ماهی ها  هم حرف می زنند" همجواری مزار مسلمین و مسیحیان در شهرستان بندرگز بوده است که لوکیشن اصلی این فیلم نیز می باشد.

عوامل فيلم :

نويسنده و كارگردان: ابوالقاسم مهدوي     

مشاور كارگرداني : سعيد رجبي

منشي صحنه : سميرا مهدوي

تصويربردار : محسن دماوندي كمالي

نور و صدا : دانيال رجبي 

مدير هماهنگي ، توليد و تداركات : رشيد نصيري 

طراحي دكور و لباس : ثمانه گلي      

تداركات : هومن شمالي

بازيگران : شيرين بوستاني – انسيه نيشابوري – بهرام كردي – فاطمه نصيري و  يحيي ديواني

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 8:57 توسط الف- مهدوی| |

به منظور شناسائی و ارتقاء میزان توانمندیهای علمی و تخصصی هنرمندان فیلمنا‌مه‌نویس استان "شورای فیلمنامه‌نویسی" در واحد هنرهای تصویری حوزه هنری گلستان تشکیل گردید.

 رئیس حوزه هنری استان ضمن اعلام این خبر گفت: اعضاء این شورا را کاوه قدیمی ، هادی علی محمدی ، محمدرضاکیوانفر ، ابولقاسم مهدوی و علیرضا حاجتی تشکیل می‌دهند.
محمدرضا خاکپور افزود: ایده‌هایی مانند حجاب و عفاف و همچنین موضوعات دیگر اجتماعی ، از گام‌های نخستی است که در این شورا مطرح و مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
وی در ادامه از کلیه علاقمندان به فیلمنامه‌نویسی جهت شرکت در جلسات این شورا دعوت کرد و گفت: یکی از مشکلات اصلی هنرهای تصویری ، خصوصاً فیلم‌سازی ، نداشتن فیلمنامه‌های مناسب است که گاهاً باعث عدم بروز خلاقیت و توانمندی اعضاء گروه اجرائی نیز می‌گردد و این موضوع ما را بر آن داشته تا با جدی نگریستن به مقوله فیلمنامه‌نویسی به ارتقاء سطح علمی و تخصصی هنرمندان این بخش کمک کرده تا انشاء‌ا... شاهد خلق آثار خوبی در آینده باشیم.

نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 19:4 توسط الف- مهدوی| |

در تاریخ ۳۰/۷/۸۷ مراسم معارفه آقای غلامرضا حقیقی و تودیع آقای محمد رضا بادی با حضور دکتر منتظری مدیر کل محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان و همراهان و مسولان محلی و هنرمندان شهرستان در سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز  برگزار گردید.

در این جلسه از آقای محمد رضا بادی بخاطر دو سال تلاش صادقانه طی سخنرانی  شعر و مقاله و همچنین  هدایا از سوی مسئولین و انجمن های هنری شهرستان تقدیر شد و آقای بادی نیز طی سخنرانی کوتاه از ابراز لطف همگان تشکر بعمل آورد.

فرهاد بادی

در این مراسم  آقای غلامرضا حقیقی طی حکمی از سوی دکتر منتظری بعنوان سرپرست جدید اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز منصوب گردید . آقای حقیقی نیز طی سخنرانی ضمن تشکر درخواست تداوم همکاری مسئولین و هنرمندان در ادامه رو به رشد امورات فرهنگی و هنری مربوطه نمود.

رویدادهای قابل توجه:

- اختصاص دو میلیون تومان بودجه از سوی دکتر منتظری برای کانون فیلم و عکس شهرستان بندرگز بعنوان اولین شهرستان در زمینه فعالیت در حوزه عکس و فیلم.

-درخواست آقای حقیقی(در حین سخنرانی) بعنوان رئیس جدید اداره در خصوص تجهیز اداره به یکدستگاه ویدئوپروجکشن با تجهیزات مربوطه  و قول اختصاص آن از سوی دکتر منتظری .

-پذیرائی از حضار با کیک و آبمیوه و موز .

- در پایان از تنی چند از مسئولین و هنرمندان با صرف ناهار پذیرائی بعمل آمد.

-در ابتدای ورود به جلسه از هریک از مدعوین با یک بسته فرهنگی (کتاب و خودکار) بعنوان هدیه  استقبال شد.

نکته: بمحض دریافت عکسهای مربوطه مطلب بروز خواهد شد.

نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 15:45 توسط الف- مهدوی| |

اولین نشست شورای سیاستگذاری تئاتر استان گلستان در تاریخ ۲۲/۷/۸۷ ساعت ۱۶با حضور دکتر منتظری مدیر محترم ادراه کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان و آقای نیکخواه معاونت فرهنگی و هنری و نمایندگان انجمن های نمایش شهرستانها در محل کنفرانس اداره کل بر گزار گردید.

در اینجلسه که با خوشامدگوئی و معارفه اعضای شورا آغاز گردید .از سوی دکتر منتظری برای شروع رسمی جلسه  بررسی وضعیت آموزشی تئاتر استان در دستور کار جلسه قرار گرفت که هر یک از حاضران در جهت هر چه بهتر شدن وضعیت آموزشی تئاتر استان به ارائه نقطه نظرات خود پرداختند.

آرشيوي

نقطه نظرات از سوی خانم فاضلی کارشناس واحد نمایش اداره کل یادداشت و در پایان دکتر منتظری به پاره ای شبهات پاسخ و بسیاری از راهکارهای ارائه شده را بسیار مفید و در دستور کار جهت تهیه برنامه مدون شده آموزشی قرار داده است.

در پایان جلسه مقرر شد جلسه بعدی تا دو هفته دیگر بمنظور بررسی جشنواره های استانی در پیش رو تشکیل گردد و برنامه آموزشی تهیه شده نیز در جلسه بعدی با همکاری اعضا نهائی و به مرحله اجرابرسد.

لازم به توضیح است در این جلسه علاوه بر نماینگان انتخابی شورا از سوی دکتر منتظری از تنی چند از پیشکسوتان محترم هنر نمایش استان نیز جهت هم اندیشی دعوت بعمل شده بود که در مجموع فرآیند جلسه را می توان مفید و بسیار رهگشا ارزیابی نمود .

بدون شک امید می رود در جلسات آتی با استفاده از حداکثر  توان اعضا و هدفمند تر شدن روند جلسه در جهت بارور شدن و نیل به داشتن تئاتری پویا در استان گلستان قدمهای مستحکم تری بر داشته شود.

نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 10:35 توسط الف- مهدوی| |

 سیزدهم مهرماه، سالمرگ «فریدون فروغی» خواننده محبوب و متفاوت ایران است؛ امسال، ششمین سال بی فروغی بود، كه گذشت.بدون ترديد صداي گرم و گيراي او ،تا به ابد  التيام بخش دردهاي پنهان ماست . و يادآوري سالمرگ آن عزيز حداقل كاريست كه در ازاي اين همه لذت بردن از آواز تاثير گذار او خواهد بود.يادش گرامي باد

 فریدون، ویكتور خارای ایران بود

فريدون فروغي

«فرهاد مهراد» دیگر خواننده بزرگ پاپ ايران ، بعد از مرگ فریدون حاضر نبود با هیچ نشریه‌ای در مورد او صحبت كند و اعتقاد راسخ او این چنین بود كه این ها اكثراً یك كلاغ- چهل كلاغ می‌كنند و برای آن ها اصلاً تخریب شخصیت‌ها مهم نیست، بلكه تیراژ و رسیدن به پول در اولویت قرار دارد، آن هم با تبلیغات پوسیده و دروغین.

در مهرماه 1380 فرهاد را لب به سخن گشود. فرهاد برخلاف برخی مغرض كه همواره سعی داشتند بین او و فریدون اختلافات عمیق بیندازند، از فریدون به نیكی یاد كرد و او را تواناترین خواننده پاپ ایران دانست. هر چند او معتقد بود كه موسیقی پاپ اصلاً دارای حساب و كتاب مشخصی نیست. فرهاد در مورد كارهای فریدون گفت:‌ «تاثیر آثار فریدون بر ملت ایران مثل تاثیر آثار ویكتور خارا بر ملت شیلی بود. اگر ویكتور خارا در شیلی یك نماد تمام‌عیار آزادی‌خواهی و نترسی بود، همین ویژگی را فروغی در ایران داشت و اكثر ترانه‌های به شدت سیاسی و انقلابی را در دهه 50 او اجرا كرد، بدون هیچ واهمه‌ای از ساواک و به خاطر همین، روشنفكران و مبارزان انقلاب و دوستداران واقعی او به فریدون فروغی لقب خواننده ملی دادند.»

این صحبت‌های فرهاد در مورد فروغی بود كه بعد از مرگ او بر زبان آورد. می‌توان گفت به نوعی ویكتور خارا در شیلی و فرهاد و فریدون فروغی در ایران كارهایشان مترادف هم بود. در زمان شاه كه هرگونه آزادی اندیشه و تفكری پویا غدقن مطلق بود، فرهاد و فریدون فروغی و خیلی‌های دیگر با افكار آزادی‌خواهانه و مثبت خود بارها علیه رژیم تا دندان فاسد پهلوی، ندای جنگ عملی سر دادند. هر چند آنان با این كار خود ذره‌ذره آب شدند بدون اینكه حتی پاداش شایسته در پایان كار دریافت كنند و تمام سرنوشتشان شد درگیری و مبارزه با حكومت‌نشینان وقت. هر چند در این میان فریدون فروغی كارهایش به طور كلی بایكوت كامل شد و او نتوانست به جز معدودی از ترانه‌های پرمحتوا، آثار دیگرش را ارائه دهد كه این نشان‌دهنده پایمردی و اصالت او در افكاری بود كه برای آن ارزش قائل بود و تا پایان عمر پاپس نكشید تا نزد وجدان و ایمان خود شرمنده نباشد. هر چند در دنیا آن هایی كه شرف خود را به ثروت نمی‌فروشند، ایستاده هم خواهند مرد و از خود نام نیک بر جای خواهند گذاشت.

سرنوشت انسان‌ها پیچیده و مبهم است.  وقتی «فریدون فروغی» درگذشت، هر كسی و هر نشریه‌ای به دلخواه خود در مورد او مطالبی نوشت؛ مطالبی كه بعضی از آن ها نه‌تنها در یاد و سپاس او نبود بلكه به جرات می‌توان گفت بعضی از افراد ناآگاه و یا حتی معلوم‌الحال(!) به جنازه‌اش هم رحم نكردند و دست به تخریب شخصیت او زدند. به جز برخی از اهالی واقعی هنر و موسیقی پاپ ایران.

برادر، دستهایت را به من ده/ به راه تازه‌ای با من قدم نه

برادر، بعد این تلخی جانسوز/ بیا بهرم بشو غمخوار و دلسوز

یه عمری ظلم از بیگانه دیدیم/ چه تلخی‌ها كه از دوران چشیدیم

ولی حالا زمان غمگساریست/ زمان مهربانی‌ها و یاریست

به اهریمن ز كینه پشت كردن/ تمام خشم خود را مشت كردن

درون از چركی و از كینه شوییم/ به هر جا قطعه‌ها از مهر گوییم

 (ترانه «برادر»، از آثار منتشر نشده فریدون فروغی)

  ***

فروغی در بحبوحه انقلاب ترانه‌ای به نام «شب‌شكن» برای همین انقلاب ساخت كه بعد از او خواننده‌ای دیگري آن را بازخوانی كرد كه این ترانه همواره یادآور انقلاب بزرگ و تاریخی ایران است و شعرش انسان را به آن روزها می‌برد:

«در جواب یک ندا، خلقی آمد به خروش

گفت هان ای زن و مرد، جامه رزم بپوش

خلق بیدار شدند، همه آماده جنگ

سینه‌ها مثل سپر، جلوی تیر و تفنگ

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله...»

 این ترانه تا ابدالدهر در ذهن ایرانیان آزاده و اصیل و غیروابسته حک شده و ماندگار خواهد ماند.

 روحش شاد و یادش جاویدان

نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 14:46 توسط الف- مهدوی| |
بازیگر افسانه ای هالیود در سن 83 سالگی درگذشت.
به گزارش سایت ایران تئاتر، پل نیومن ستاره دنیای تئاتر، تلویزیون و سینما در خانه ییلاقی اش نزدیک وست پورت ، پس از یک جدال طولانی با سرطان ریه، دیروز بدرود حیات گفت.
وی فعالیت خود را در دهه 50 و با تئاتر و تلویزیون آغاز کرد و در کنار ستاره هایی چون الیزابت تیلور، تام کروز، و رابرت رد فورد درخشید و گاه نیز در کنار همسرش ژان وود وارد ، به ایفای نقش پرداخت. او 10 بار نامزد دریافت جایزه اسکار و یک بار برای فیلم "رنگ پول" در سال 1987برنده این جایزه شد.
پل نیومن که در فیلم هایی چون "هود" و "رنگ پول" در قامت یک ضد قهرمان ظاهر شده بود، به خاطر ویژگی های چهره اش غالبا در نقش شورشیان، شکست خوردگان و افراد خشن دیده می شد، اما در زندگی واقعی از درآمد کارخانه مواد غذایی اش کمک های شایان توجهی به نیازمندان کرده بود؛ از جمله میلیون ها دلار به امور خیریه، کودکان مبتلا به سرطان و احداث کمپ هایی برای کمک به بیماران مبتلا به امراض صعب العلاج اختصاص داده بود.
بازیگر "گربه ای روی شیروانی داغ" نمایشی را بر اساس رمان جان اشتاین بگ ، "از موشها و آدمها"، به عنوان اولین تجربه کارگردانی تئاترش، سامان می داد، اما مشکلات درمانی اردیبهشت امسال او را از ادامه مسیر بازداشت.

 
نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 18:44 توسط الف- مهدوی| |

در سال گذشته از سوی کانون فیلم و عکس شهرستان بندرگز با همت هنرمندان متعهدی چون محسن کمالی -سعید رجبی -رشید نصیری و ابوالقاسم مهدوی و همیاری ریاست محترم اداره ارشاد وقت آقای فرهاد بادی بمناسبت روز ملی سینما جشن باشکوهی برقرار گردید که با توجه به آمار دریافتی یکی از معدود مراسم مشابه در کل ایران بوده است. در این همایش از آقای محمود گبرلو منتقد برجسته سینما نیز دعوت بعمل آمده بود که همایش فوق با ارائه چند اثر تصویری از جمله کلیپ "گمشده" از محسن کمالی و فیلم کوتاه "سوخته" از ابوالقاسم مهدوی با چند برنامه دیگر بکار خود پایان داد.

نکته مهم همایش فوق تاکید کلیه عزیزان میزبان بر ساخت سینما در شهرستان و درخواست همیاری مسئولان شهری و متولیان هنری استان بوده است که نهایتا به تنظیم صورتجلسه ای در خصوص همکاری و تخصیص بودجه برای ساخت سینما گردیده است که در ذیل آمده است.

صورتجلسه ای که با ذکر موارد ذیل به امضای عزیزان رسیده است :

 ۱- تخصیص ۲۰۰ میلیون تومان از سوی فرمانداری شهرستان

۲-تخصیص ۲۰۰ میلیون تومان از سوی حوزه هنری استان

۳-قول مساعدت مالی از سوی مشاور وزیر ارشاد در امور سینماهای کشور

امضا کنندگان : خانم لقمانی مشاور وزیر ارشاد در امور سینماهای کشور  و آقایان : عسگری فرماندار محترم شهرستان بندرگز / خاکپور ریاست محترم حوزه هنری استان گلستان / فرهاد بادی ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز / ابوالقاسم مهدوی  نماینده  همایش روز ملی سینما  و کانون فیلم و عکس شهرستان بندرگز

bandargaz

...اما متاسفانه تا به امروز با گذشت یکسال هیچ حرکتی از سوی هیچ مسئولی انجام نشده است  که مطمئنا به هزار و یک دلیل بوده است  و اینچنین است که دوستداران سینما در شهرستان بندرگز  می بایست باز هم به کلوپ و سینمای قاچاق و دیش ماهواره خود بسنده کنند .

همشهری عزیز غصه نخور  بالاخره یه روز میاد که ما هم بتونیم توی تاریکی سالن سینما ی شهرمان مثل گذشته های نه خیلی دور  هم قصه قهرمان فیلم به رویاهایمان برسیم

... یکسال گذشت و امسال در روز ملی سینما تعداد کمی از دوستان تئاتری و سینمائی در فضائی کاملا حزن آور در سالمرگ همایش روز ملی سینما در سالن آمفی تئاتر شهرستان بدور هم گرد آمدیم و از سینما گفتیم از مظلومیت شهرمان و آدمهایش و کلی گله از بی توجه ای مسئولان بالاخص آنها که صورتجلسه سال قبل را با ذوق امضا کرده اند  گویی فقط خواسته اند برای لحظاتی دوستداران سینما ی شهرمان را خوشحال کرده باشند و دیگر هیچ......

نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 15:32 توسط الف- مهدوی| |

سینما ابتدا با اختراع عکاسی و سپس ساخت تصاویر متحرک در حدود سال های 1880 تا 1889 میلادی در اروپا گام های نخستین را برداشت. پس از این سالها برادران لومیر در سال 1885 میلادی نخستین فیلم مستند خود را که حرکت قطار در ایستگاه بود، در معرض دید عموم قرار دادند. این روند ادامه یافت تا اینکه نخستین فیلم داستانی در سال 1903 میلادی در آزمایشگاه های ادیسون ساخته شد. عنوان این فیلم "سرقت بزرگ"  بود. cinema iran bandargaz
در سال 1279 هجری شمسی میرزا ابراهیم خان عکاس باشی که در آن زمان نوجوان بود، همراه پدر عکاسش به بلژیک سفر میکند و با وسایل فیلمبرداری که در ایران به آن " اسباب سینماتوگراف " اطلاق می شد، به طور کامل آشنا شد و همراه پدرش این وسایل و ابزار را به ایران آورد. به همین خاطر آغاز کار سینمای ایران را از شهریور ماه 1279 می دانند. هر چند که درباره روز آن (21 یا 22 شهریور ماه) اختلاف نظر وجود دارد. البته ابراهیم خان در سال 1313 ه.ق از سوی مظفرالدین شاه به لقب عکاس باشی دربار منصوب شد و چون مظفرالدین شاه علاقه بسیار زیادی به سینما و ثبت تصویر خود داشت، امکان ورود ابزار تولید و ساخت فیلم را در کشور فراهم ساخت.

 نخستین فیلم داستانی سینمایی ایرانی "آبی و رابی" نام داشت که فیلمی صامت و کوتاه بود و در سال 1309 تولید شد. این فیلم به عرصه اکران و پخش عمومی راه نیافت. اما دومین تلاش اوگانیانس برای ساخت فیلم به ارایه یک اثر سینمایی با عنوان " حاجی آقا آکتور سینما " در سال 1311 منجر شد که امکان اکران یافت. این فیلم که سیاه و سفید و صامت بود با سرمایه گذاری کارگردان به مبلغ 200 تومان و سرهنگ مقاصد زاده فروزین ساخته شد. اما این فیلم تنها 4 روز در سینما مایاک تهران بر پرده بود و با توجه به اینکه 6 تومان در اصفهان، 35 تومان در رشت و 45 تومان در شیراز فروش کرد، شکست تجاری سنگینی برای سازندگان آن به همراه آورد.

نخستین فیلم سینمایی ناطق ایرانی که در سال 1312 ساخته شد، "دختر لر" به کارگردانی اردشیر ایرانی بود. این فیلم که در هندوستان به همت عبدالحسین سپنتا تهیه شده بود، از 30 آبان 1312 در سینما مایاک و سپه بر پرده رفت و به علت استقبال مخاطبین ایرانی در سال 1313 و 1315 دومین و سومین نمایش عمومی خود را پشت سر گذاشت.

 اصولاً در دهه 20 و حتی تا دهه 40 فیلم های ایرانی کپی برداری ضعیفی از فیلم های اروپایی، آمریکایی و هندی بوده است. در آن زمان دوران فیلم های خارجی عناوین کلی خاصی می گرفتند. برای نمونه فیلم های عاشقانه هندی، فیلم های آمریکایی و... اما فیلم های ایرانی عنوان خاصی نداشت، تا اینکه دکتر هوشنگ کاووسی که بنام ترین منتقد و نویسنده سینمایی آن زمان به حساب می آمد به آثار ایرانی عنوان "فیلم فارسی" را اطلاق کرد و از آن پس فیلم های ایرانی به این نام در محافل سینمایی گفته شد.

دهه 40 و 50 از نظر تاریخ سینمای ایران دوران بسیار مهمی به شمار می رود. چون در این دوران سینماگران آرام آرام به بلوغ فکری می رسند و برای داشتن سینمایی بومی و محلی دست به تلاش گسترده ای می زنند. در این دو دهه سینماگرانی پا به عرصه سینمای کشور می گذارند که حتی مطرح شدن در معتبرترین مجامع سینمایی جهان را با خود همراه می آورند.

فیلم سینمایی "خشت و آیینه" به کارگردانی ابراهیم گلستان در سال 1344 یکی از آثار متفاوت این دوران به شمار می رود. این دو ماه پس از "گنج قارون" اکران می شود و از بازیگران تازه وارد و شناخته نشده ای همچون مهری مهرنیا، جلال مقدم، پرویز فنی زاده، محمد علی کشاورز، جمشید مشایخی و پری صابری بهره می برد که از تئاتر به سینما راه یافته بودند. این فیلم در اکران عمومی با شکست مواجه می شود. اما گلستان که در اصل یک مستند ساز بود به روند تولید خود ادامه می دهد و در سال 1353 فیلمی با عنوان "اسرار گنج دره جنی" را ارایه می کند که ارتباط بیشتری با مخاطب پیدا می کند.
سینمای ایران پس از سالها با توجه به شرایط جامعه به راه خود ادامه داد و همچنان این راه را می پیماید، اما شاید جالب توجه باشد که بیشتر آثار تولید شده در دهه 60 هر چند که از نظر کمیت بسیار کمتر از تولیدات دهه 70 و 80 است، اما به جهت کیفیت و ایجاد جریان های سینمایی آثار قابل تامل و راهگشا بوده اند.در سالهای جدید نیز سینمای ایران با ساخت فیلمهای در خور توجه و با نگاهی متفاوت با ثبت سینمائی معناگرا و اخلاقی در جهان همچنان نگاه سینماگران و جشنواره های معتبر جهانی را بخود جلب کرده است.

نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 15:23 توسط الف- مهدوی| |

نهم شهریورماه، مصادف است با چهارمین سالگرد درگذشت «فرهاد مهراد» خواننده محبوب پاپ ایران.نمیدانم چطور ادای احترام کنم برای آنکه از دوران کودکی با صدایش آشنا بوده و تا به امروز لذت همان فضا ی کودکی را با خود بهمراه داشته ام. صدای مردانه و مقتدری که همچنان با شنیدن ترانه هایش به سالهای دور خواهم رفت. به سالهای کودکی / به سینمای ایران شهرمان / بهروز وثوقی / مسعود کیمیائی / اسفندیار منفردزاده و صدای برادران عزیزم را که ترانه های او را همیشه زمزمه می کرده اند برادرانی که یکی را دیگر در این دنیا ندارم و دیگری را در این کشور. با خواندن یادداشتهای ذیل سبک میشوم و قدری رنجیده خاطر از اینهمه دیر رسیدن . نمیدانم چرا ما اینگونه ایم بیائید بدور و برمون خوب نگاه کنیم نکند فرهاد و فروغی دیگری باشند که آنها را ندیده و از برکت حضورشان غافل مانده ایم ..... 

لینک یادداشتی از شهیار قنبری برای فرهاد (http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=144)

 خداحافظ رفیق!

 مزدک علی نظری- عزیز آسمانی، فرهاد!

حالا درست شش سال از رفتن تو می گذرد. تو رفته ای و اما صدایت هنوز هست، بر متن روزگارمان جاری است. روزگاری که همان روزگار همیشگی ست؛ همان که بعضی ها می پرستندش و بعضی دیگر نفرین و لعنتش می فرستند. با شبانه هایش، هفته های خاکستری اش و/ جمعه هایش...

به قول «سیدعلی صالحی»: «حال همه ما خوب است»/ ملالی نیست جز دوری تو!

تویی که همیشه دور بوده ای و در بلندا، دست ما کوتاه و تو آن بالابالاها. حالا که رفته ای انگار بیشتر با مایی تا آن وقت ها که گوشهء دنجی در این شهر درندشت، بی سر و صدا/ کناره گرفته از دیگر آدم ها، زندگی می کردی.

حالا تو آرزوی ما را برآورده کرده ای؛ حالا تو مال همه مایی، همیشه با مایی، با تک تک مان. این تکثیر شگفت، بهای سنگینی داشت: به قیمت جانت تمام شد!

 

***

 حالا که با منی، برایت تعریف می کنم:

دیشب دوباره خواب آن دختر روس را دیدم که پیرمردی با گیتارش، آهنگ «گل یخ» را برای او می نواخت. و از آن سوی دیوارهای اتاقم، می شنیدم که می خواند: «گل یخ... گل یخ... هر صبح تو می خندی/ کوچک و پاکیزه، بر من تو دل می بندی/ ای گل یخ...»

صبح که بیدار شدم، چشم هایم دوباره تر بود. نمی دانی روزی که با اشک آغاز شود، چه روز باشکوهی می شود. و البته غم بار و دلتنگ؛ مثل آن روز «شازده کوچولو» که چهل و سه بار غروب اخترکش را تماشا کرد. مثل عصرهای جمعه/ وقت غروب، که انگار تمام غصه های عالم بر دلت آوار می شود. که انگار صدای آواز تو در بندبند لحظه هایش جاری است: «داره از ابر سیا، خون می چکه/ جمعه ها خون جای بارون می چکه...»

سراینده ترانه، «شهیار قنبری»، پشت صفحه گرام نوشته بود: «نازنین، برای تو که هر روزت جمعه است.»

و باز صدای تو که می خوانی: «عمر جمعه به هزار سال می رسه/ جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه...»

 

***

 فرهاد عزیز!

اینجا هر روز با یک معجزه آغاز می شود. اینجا هنوز، هر روزمان جمعه است و انگار تمام روزهای هفتهء تقویم ها را به رنگ سرخ نوشته اند...

یکی از همین جمعه های بدلی بود که به شهیار قنبری تلفن کردم. تو تازه رفته بودی و خبر، یار دیرینت را خشمگین کرده بود. بی خبر که نرفته بودی، همه می دانستند به زودی می روی؛ باید معالجه می شدی و کمک لازم داشتی. اما تو لجبازی می کردی، دست یاری هر غریب و آشنا را پس زدی. اصرار داشتی مثل تمام سال های سخت و سیاه گذشته، در ایرانِ خودت بمانی.

دست سرنوشت را ببین که دم آخر، درست چند روز پیش از رفتنت، راضی شدی به جلای وطن و تن دادن به غربت/ تا اتفاقی که نمی خواستی، بالاخره بیفتد: مرگ در خانه ای که خانه ات نبود!

خشم شهیار اما دلیل دیگری داشت؛ در یادداشتی که برای مجله مان نوشت، بغضش ترکید: «برای كسی شدن، برای اسطوره شدن، برای به اوج رسیدن، برای این كه تارنماها از مرثیه لبریز شوند، باید مرد.

مرد تنها هم مرد. و ناگهان اسطوره شد.

سوگواران گناهكار دوباره انگشت اتهام به جانب یكدیگر دراز می كنند كه بگویند:

من بی گناهم. تو بودی كه دست او را نگرفتی. تو بودی كه گذاشتی تمام شود. حرام شود. و باری، آرام می گیرند و به بستر می روند.

حافظه ملی پاکِ پاک است. حافظه هنری هم. هیچ كس، هیچ چیز به یاد ندارد. این كه چه كرده ای مهم نیست. این كه چه نكرده ای مهم است.

دوباره یكی می رود و ما همه دسته گل های پوسیده مان را به پایش پرتاب می كنیم...»

 

***

 فکر می کنی راضی کردن او به همین سادگی بود؟ نه! قبول نمی کرد چیزی بنویسد. فریاد می زد، فریاد می زد. تو رفته بودی و شهیار گله هایش را از تو، از خودش، از همه/ سر من آوار می کرد. گویی ریشه ها به رعشه اش انداخته بودند؛ همان ریشه ها که او را به عصر طلایی زندگی اش، به روزهای سرودن «نماز» و «نجوا» و «نفس» پیوند می داد. به «بوی خوب گندم»، به «حرف»، و به «جمعه»...

ناگهان ساکت شد. حالا دیگر توی گوشی، فقط آبشاری از سکوت جاری بود. و بعد/ انگار ترسیده بود که یکباره لحنش عوض شد. صدایش می لرزید که گفت: «اینجا زلزله شد... نزدیک بود با مرگ من هم/ سوژه خوبی برای نوشتن پیدا کنی!»

ظاهراً حاصل کم تر از هفت ریشتر لرزش آن روز کلیفرنیا، فقط یک کشته بود؛ اما عنوان بالای کاغذی که ساعتی بعد از دستگاه فکس مجله خارج شد، از لرزشی دیگر و مرگی دیگر خبر می داد؛ لرزش دست شاعر که نوشته بود: «مرد تنها هم مرد!»

 

***

 فرهاد من!

هنوز اینجا با هفت ریشتر زلزله، شهرها کن فیکن می شوند. استعدادمان در ویرانی، حرف ندارد!

اینجا همه کم تر از «فرهاد مهراد» را قبول ندارند، اما تو خوب می دانی و می بینی شان که پنهانی «بنیامین» گوش می دهند. اینجا - مثل اغلب جاهای این دنیای مدرن- تب ستاره ها بیداد می کند/ اما فقط همین جاست که فرهادها تشنه کشته می شوند. تشنهء یک دهن آوازِ آزاد؟ نه، آن که جای خود؛ من تشنگی لب هایت را می گویم. در مصاحبه ای از خواهرت شنیدم که تعریف می کرد: «فرهاد لیوان آب را می گذاشت جلویش. خیره می شد بهش، اما فقط نگاه می کرد و نمی توانست بخورد...»

هپاتیت C. این لعنتی دیگر چه کوفتی است؟ «از این فرهادکش فریاد» که آدم با حسرت یک جرعه آب، جان بدهد؛ همین آبی که روزی چندبار همه مان با لذت می خوریم و آخرش با ناسپاسی، به هر چیز بی مزه ای می گوییم: مزه آب می دهد!

بله، راست می گفتی که همه حرف هایت را در ترانه هایت زده ای:

«کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند؟

یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ، کند کند؟

یا برهنه، در برف دی ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد؟

نه! هیچکس/ هیچکس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

از آنکه خیال خوبی ها، درمان بدی ها نیست،

بلکه صد چندان بر زشتی آن ها می افزاید...»

 

***

 و دیگر اینکه - بی ذره ای شک- رفتنت را انتظار می کشیدند؛ تا از تو اسطوره ای بسازند بی زبان، بی دفاع/ که هرچه بخواهند به تو نسبت بدهند. آهنگ هایت را پخش کنند، و محبت صدایت را، فریاد اعتراضت را، به نفع خودشان مصادره کنند.

رسانه ملی، مرگ تو را نادیده/ ناشنیده می گیرد. خبر غافلگیرشان کرده و هنوز بهشان دیکته نشده که چه کنند. بنابراین، دریغ از خبری کوتاه حتی...

معرفت «علیرضا خمسه» را بگو که جمعهء بعد، در نمایش زنده تلویزیونی، «جمعه»ات را با سوت زد. بازیگر مقابلش گفت: «صدبار بهت گفتم پشت سر مرده سوت نزن...»

بالاخره خمسه هم هنرمند است و برای گریز از همان که خودت می دانی، چه وسیله ای بهتر از هنر؟ این داغ ننگیست بر پیشانی آن هایی که دو سال بعد، در تلویزیون شان برایت بزرگداشت گرفتند و بی توجه به اعتراض صدباره همسرت، باز بی اجازه آهنگ هایت را پخش می کنند. مثل «مازیار»، مثل «ویگن»، مثل «مهرپویا»...

 

***

 خسته صدای تنها!

سیگارت را که وقت خواندن، به عادتی غریب، نوک گیتار جا می دادی؛ بردار و کامی بگیر. می دانم که سال هاست سیگار را ترک کرده ای/ اما نمی توانم بدون آن تصورت کنم. نمی توانم تو را بی آن هاله مه خاکستری که احاطه ات کرده، ببینم.

و باز گوش کن؛ می خواهم از خاطره های خصوصی ام بگویم. می خواهم از آن عصرهای خنک پاییز برایت بگویم؛ از آن پنجره های باز و پیچ و تاب دود سیگار لای پرده های توری. آن گربه های گچی که با دخترکی رنگ پریده رنگ می زدیم. و آوازی که من و او، به آهنگ تو می خواندیم: «امروز در این شهر چو من یاری نی/ آورده به بازار و خریداری نی/ آن کس که خریدار، بدو رایم نی/ وآن کس که بدو رای خریدارم نی...»

روزی دیگر - در حقیقت: شبی- تمام خیابان ولیعصر را از چهار راه تا میدان، یک نفس «سقف» را خواندیم. توی چاله های آب پا کوبیدیم و خیالی مان نبود که باران می بارد. امید و نامزدش «تو فکر یک سقف» بودند/ تو، فکرشان را خوانده بودی و ما هم همصدایی می کردیم. صاحبان تک و توک فروشگاه های رو به تعطیل، به دیوانگی ما می خندیدند و پشت سرمان قیهه می کشیدند. فکر می کردیم آن روز رسیده که «ویکتور خارا» وعده داده بود: «روزی که بخندیم به آب و هوای خراب...»

وقتی تو رفتی، عزاداری نکردیم. نشد که مثل مرگ «فریدون فروغی» گروه گروه جمع شویم و شمع روشن کنیم، بخوانیم و پا بکوبیم. دلمان گرفت. برنامه کوچکی در نیاوران بود؛ خُنک و با پرستیژ! با امید چند شاخه گل جمع کردیم و بیرون زدیم. راه افتادیم و رفتیم «کوچینی». گفتیم برویم و این چند شاخه را بگذاریم روی سنی که سال ها پیش، تو رویش برای مردم می خواندی.

نمی دانم آیا همسفر آن شب من یادش هست، یا این خاطره را هم مثل نامزدی که ترکش کرد، مثل سقفی که هرگز زیرش آرام نگرفتند، فراموش کرده...؟

کوچینی شلوغ بود. راهرو گورخری اش را که رد کردیم، همانجا دم در ایستادیم؛ جمعیت شنگولی را دیدیم که گرم لمباندن بودند و قهقهه زدن. روی سن، دوتا دامن قرمزی با صورت های سیاه، مشغول سرگرم کردن مردم بودند. جماعت می خندیدند. انگار به گل های پژمرده که توی دست ما وارفته بودند، می خندیدند. انگار به قیافه های بهت زده ما می خندیدند. انگار...

 

***

 آه ای عزیز آسمانی. به قول تو: «گفتنی ها کم نیست.» تا بعد که باز ببینمت، خداحافظ رفیق!

 

نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 14:20 توسط الف- مهدوی| |

 نمایش "شب آفتابی" به نویسندگی ابوالقاسم مهدوی و کارگردانی رشید نصیری از سوی هیئت بازبینی نمایش های پنجمین جشنواره سراسری تئاتر ماه درتاریخ  ۱۱/۶/۸۷ در سالن آمفی تئاتر شهرستان بندرگز بازبینی خواهد شد.

به گزارش شبكه خبر به نقل از روابط عمومی مركز هنرهای نمایشی حوزه هنری ، حسینعلی شوندی ، محمود صابری ، علی اصغر راسخ راد ، فرشاد منظوفی نیا ، عباس اقسامی و قربان نجفی به عنوان اعضای هیئت بازبینی جشنواره سراسری تئاتر ماه انتخاب گردیده اند .

بر اساس این گزارش آثار متقاضی شركت در پنجمین جشنواره سراسری تئاتر ماه تا پایان شهریور بازبینی شده و به كوشش مركز هنرهای نمایشی حوزه هنری از 23 تا 30 مهر در تهران برگزار خواهد شد.

لازم به توضیح است این نمایش"شب آفتابی" برای شرکت در جشنواره هفته تئاتر استان نیز با ارسال متن اعلام آمادگی نموده است . 

عوامل نمایش " شب آفتابی " :

نویسنده : ابوالقاسم مهدوی       کارگردان : رشید نصیری        مشاور کارگردانی : سعید رجبی

بازیگران :  علیرضا پور محمد - زهرا یوسفی -مقدسه اخلاقی - میثم هرندی

نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 12:59 توسط الف- مهدوی| |

نمایشنامه " شب آفتابی "  به نویسندگی ابوالقاسم مهدوی (نگارنده)که قبلا با نام "عطر انار بوی کافور" در همین وبلاگ از آن نام برده ام نتیجه تلاشم در زمستان سال گذشتست که در فروردین ۸۷ نهائی شده است.

این نمایشنامه که من درشوخی با دوستان از آن بعنوان  "نمایش و ماوراء" نام برده ام در حین نوشتن بعلت جذبه هایش بالاخص فضای تعلیقی آن بشدت ترغیب م نمود که برای اولین بار کارگردانی بصورت جدی و حرفه ای را تجربه کنم اما باز ورق به شکل دیگری رقم خورد.

.. با مشورت دوستان و تجربه کار با دوستان هنرمند گرگانی و بندرگزی ام بالاخره باری دیگر متنم در اختیار آقای رشید نصیری از هنرمندان متعهد همشهری ام قرار گرفت و من در پاسخ به تمایل کارگردانی نمایشنامه" شب آفتابی " از سوی آقای نصیری سر تسلیم فرود آورده و تجربه کارگردانی خود را باز هم به بعد موکول کرده ام.

تمرینات شروع شد و خوشبختانه قدری حرفه ای . حضور بازیگرانی چون علیرضا پور محمد - زهرا یوسفی -مقدسه اخلاقی و رشید نصیری(بازیگر کارگردان) در روی صحنه و سعید رجبی در کنار کار امید از یک نمایش در خور توجه را می داد... که به یکباره آقای نصیری در سمت بازیگری حذف و آقای میثم هرندی جایگزین گردید که بدون شک اولین و شایدم بدترین اشتباه نصیری در سمت کارگردانی صورت پذیرفت.

البته اشتباه درجابجائی بازیگر اصلا بعنوان نادیده گرفتن زحمات و بازیگری آقای هرندی نیست بلکه از منظر بنده به لحاظ اشتباه در انتخاب بازیگر به جهت نزدیک نبودن به نقش آنهم شخصیت مرد غریبه می باشد.

... با همه این تفاسیر باید اضافه کرد بعد از دیدن اجرای کامل نمایش که قبلا تصویربرداری نیز شده است باید گفت کار به تقویت نوشتاری در جهت تکمیل تر شدن نمایش نیازمند است و من نویسنده نیز باید و شاید نتوانسته ام در خدمت گروه باشم و شرمنده.

نمایش " شب آفتابی "  از سوی انجمن نمایش شهرستان بندرگز با مشارکت حوزه هنری استان گلستان با حضور تلفیقی هنرمندان استانی در حال شکل گیریست و امیدواریم بتواند حضوری موفق از خود در بازبینی جشنواره ها و نهایتا اجرای عموم به نمایش گذارد.

خلاصه نمایش : نغمه دختری افسرده و خیالپرداز است که سالهاخود را در شرایط جنگی می بیند و بهمراه مادرش در انتظار آمدن کسیست . در شبی طوفانی مرد غریبه ای که بدنبال پسر و همسرش بوده مهمان نغمه می شود . نغمه مضطرب و هراسان مرد غریبه را می پذیرد و ....

نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 12:32 توسط الف- مهدوی| |
غیبتم طولانی شد .دستهایم بعلامت تسلیم بالاست. اما مثل همیشه توجیه خواهم کرد:

۱- تعطیلات تابستانی . همینقدر بدانید که در عرض چهل روز سه بار به گیلان و حتی سرعین اردبیل بهمراه خانواده سفر داشته ام.

۲-بیماری. مراجعه به پزشکان: عمومی/متخصص داخلی /قلب/چشم / آزمایش قند و چربی و ....

۳-مشغله کاری . نظارت و آزمایش و تحویل سیستمهای مخابراتی شهری استان

۴-کارگاه فیلمسازی . به اتفاق دوستان در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بندرگز (حرکتی مشابه کارگاه نمایش که در تاریخ هنری شهرمان اولین گام بوده است)

۵- ...تنبلی . فقط قدری که اصلا جای توجیه ندارد.

..... بازم بگم .

نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 22:35 توسط الف- مهدوی| |
دکتر قطب‌الدین صادقی: ایجاد بانک نمایشنامه امری حیاتی است

دکتر قطب‌الدین صادقی گفت: به وجود آمدن بانک نمایشنامه در تئاتر کشورمان امری حیاتی است.
صادقی نویسنده و کارگردان تئاتر با اعلام این مطلب به سایت ایران تئاتر گفت: وجود بانک نمایشنامه در تئاتر منشأ بسیار خوبی برای آن دسته از کارگردانان تئاتر است که به دنبال متن مناسب هستند.
وی در ادامه افزود: پیشنهاد می‌کنم که بانک نمایشنامه شامل نمایشنامه‌هایی که در گذشته نوشته شده‌اند نیز بشود و صرفاً محدود به نمایشنامه‌های جدید نباشد. حتی نمایشنامه‌هایی که به صورت خطی هستند و تایپ نشده‌اند نیز به ثبت برسند و این موضوع بدون در نظر گرفتن باارزش یا بی‌ارزش بودن اثر انجام شود.
دکتر صادقی خاطرنشان کرد: در فرانسه این اقدام از طریق سندیکای نمایشنامه‌نویسان صورت می‌گیرد و نویسندگان آثار خود را در آنجا به ثبت می‌رسانند که در حقیقت جزو سرمایه‌های آنها محسوب می‌شود.
به اعتقاد من باید برای آثاری که جمع‌آوری و ثبت می‌شوند شناسنامه طراحی کرده و آن‌ها را بر مبنای استان‌ها و ژانرهای مختلف دسته‌بندی کرد.
توضيح : به جرات مي گويم پيشنهاد استاد دكتر صادقي ، بارها و بارها توسط من و امثال من گفته و از مسوئلان مربوطه درخواست شده است اما كو گوش شنوا . وا.. نميدانم شايد حرف دكترو بخر داشت ... خدا كنه ، ما كه با داشتن هفت هشت ده تا نمايشنامه ضرر نمي كنيم ... آهاي مسئول دكترو درياب.استاد قطب الدين صادقي رو مي گم ! بازم كه خودت زدي به ............استغفرا..
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 12:8 توسط الف- مهدوی| |

نامه به پدر

اشاره : نامه‌ای که در پی خواهد آمد در مجموعه آثار 1- با مخاطب‌های آشنا- منتشر شده است. این نامه آخرین نامه‌ی او به پدرش است که قبل از طلوع دوشنبه 26 اردیبهشت 1356 و پیش از خروج آخرینش از ایران و شهادتش در تاريخ ۲۹ خرداد نوشته است.

پدر، استاد و مردام!
به روشني محسوس است كه اسلام دارد تولدي دوباره مي‌يابد. عوامل اين بعثت اسلامي وجدان‌ها كه عمق و دامنه‌ي بسياري گرفته است متعدد است و اينجا جاي طرح و تفسيرش نيست، اما، فكر مي‌كنم موثرترين عامل، به بن‌بست رسيدن روشنفكران اين عصر است و شكست علم و ناتواني ايدئولوژي‌ها و به ويژه، آشكار شدن نارسايي‌ها و كژي‌هاي سوسياليسم و ماركسيستي و سوسيال دموكراسي غربي است كه ايمدهاي بزرگي در ميان همه‌ي انسان دوستان و عدالتخواهان و جويندگان راه نجات نهايي مردم برانگيخته بود و در نهايت به استالينيسم و مائوئيسم منجر شده يا رژيم‌هايي چون رژيم اشميت و گي موله و كالاهان! و علم هم كه به جاي آن‌كه جانشين شايسته‌تري براي مذهب شود، كه ادعا مي‌كرد، سر از بمب اتم درآورد و غلام سرمايه‌داري و زور و در نتيجه، از انسان جديد، بدبختي غني و حشي‌اي متمدن ساخت و آزادي و دموكراسي هم ميدان بازي شد براي تركتازي بي‌مهار پول و شهوت و عارت آزاد مردم و لجن مال كردن همه‌ي ارزش‌هاي انساني.
تمامي اين تجربه‌هاي تلخ زمينه را براي طلوع دوباره‌ي ايمان مساعد كرده است و انسان كه هيچ‌گاه نمي‌تواند دغدغه‌ي «حقيقت‌يابي، حق‌طلبي و آرزوي فلاح» را در وجدان خويش بميراند، در كوچه‌هاي علم، ايدئولوژي، دمكراسي، آزادي فردي (ليبراليسم)، اصالت انسان (اومانيسم بي‌خدا)، سوسياليسم دولتي، كمونيسم مادي (ماركسيسم)، اصالت اقتصاد (اكونوميسم) و مصرف‌پرستي و رفاه، به عنوان هدف انسان و فلسفه‌ي زندگي در فرهنگ و نظام بورژوايي و بالاخره تكيه مطلق و صرف بر «تكنولوژي و پيشرفت» يعني تمدن و آرمان نظام‌هاي معاصر… به بن‌بست رسيد و با آن همه اميد ايمان و شور اشتياقي كه در انتخاب اين رهگذرهاي خوش‌‌آغاز بدانجام داشت و هركدام را به اميد حقيقت و كمال و نجات، با پشت كردن به خدا و از دست نهادن ايمان پيش گرفت و با عشق و شتاب و فداكاري بسيار پيمود، سرش به سختي به ديوار مقابل خورد و يا از برهوت پريشاني و پوچي و ضلالت مطلق سردرآورد و سوسياليسم او را به استبداد چند بعدي و دموكراسي به حاكميت سرمايه و آزادي به بردگي پول و شهوت و حتي علم او را به انسلاخ از همه‌ي كرامت‌هاي انساني و ارزش‌هاي متعالي وجودي و سلطه‌ي غول‌آساي تكنولوژ بي‌رحم و قتال افكند و طبيعي است كه انديشه‌ةاي بيدار و روح‌هاي آزاد و وجدان‌هاي سليم و طاهر كه هنوز مسخ نشده‌اند و انگيزه‌هاي اصيل فطرت آدمي را در عمق وجود نوعي خويش نگاه داشته‌اند و آتش قدسي حق و حقيقت و كمال و فلاح در كانون دلشان خاموش و خاكستر نشده است، به خدا بازگردند و قنديل مقدسي را كه در آن زيت عشق مي‌سوزد و از منشور بلورينش خدا مي‌تابد و هستي را و اين شبستان طبيعت را و اعماق پرگوهر فطرت و درون انسان را گرمي و روشنايي عشق و آگاهي و خودآگاهي مي‌دهد و به همه چيز معني مي‌بخشد، دوباره در انديشه و روح و زندگي خويش برافروزند و در تلاش آن باشند كه اين مشكلات حقيقت را بر سقف شبستان اين عصر بياويزند و اين مصباح هدايت را فرا راه اين نسل دارند و آينده را از پوچي و تباهي انسان و تمدن و فرهنگ و زندگي و علم و هنر و كار انسان نجات دهند.
يكي ديگر از علل و عوامل اين بازگشت به سوي خدا و جستجوي ايمان در اين نسل سركش و حق طلب و حقيقت پرست اين است كهديگر مذهب را از پس پرده‌هاي زشت و كهنه و كافر ارتجاع نمي‌بيند، پرده‌هايي كه صدها لكه‌ي تيره و چركين ريا و تخدير و جهل و تعصب و خرافه و توجيه و محافظه‌كاري و مصلحت‌پرستي و سازشكاري و ركود و جمود و تنگ‌انديشي و تعبد و تقليد و تحقير عقل و اراده و تلاش انسان و قرابت نامشروع با قدرت و ثروت حاكم- كه هميشه ايمان و اخلاص و پرستش و فقه و كلام و قرآن و سنت و ولايت و خدا و پيغمبر و امام و عقل و جهاد و اجتهاد و شهادت و دعاو عبادت و ايمان به معاد و نجات و… همه‌ي ارزش‌هاي خالق و خلق و گنجينه‌هاي عزيز و نفيس مذهب و مردم در كابين اين نكاح حرام مي‌شد- برآن افتاده بود. اين پرده‌ها اكنون فروافتاده و ايمان، بي‌حجاب و بي‌نقاب، چهره‌ي زيبا و شسته و روشن خويش را بر ديده و دل انسان‌هاي صاحب دل و صاحب‌نظر نمايانده است و خدا، بي‌واسطه سايه‌ها و آيه‌هايش ظاهر شده و جان‌ها را پر مي‌كند و قلب‌ها را گرم و افق‌ها را روشن و قبرها را برمي‌شوراند و كفن‌هاي پوسيده را برمي‌دارند و تابوت‌هاي خشك و تنگ را در هم مي‌شكند و كالبدهاي مرده را جان مي‌بخشد و «آن»- آن نمي‌دانم چه‌اي كه معجزه‌ي خلقت و حيات و حركت و فضيلت در ميان بني‌آدم از او سر مي‌زند- نازل شده است و فرشتگان و نيز آن «روح» باريدن گرفته‌اند، از همه سو! شب قدر است و مطلع فجر نزديك.
پدر بزرگ و بزرگوارم، آيا اين تنها مايه‌ي تسليت كه عمرتان را همه با خدا سركرديد و يا سال‌هاي زندگي را همه در راه او گام برداشتيد و در كار اشاعه‌ي «كلمه‌ي خدا» در اين زمانه‌اي كا غاسق بر همه جا سايه افكنده است آغازگري مخلص و متقي و موثر بوديد، تمامي رنج‌هايتان را التيام نمي‌دهد و همه‌ي محروميت‌هايتان را جبران نمي‌كند؟ و اينكه راهي را كه آغاز كرديد، ناتمام نماند و بي‌سرانجام تمام نشد و مي‌توانيد مطمئن باشيد كه ميراث مقدس ما محفوظ خواهد ماند، برايتان آرام‌بخش و بشارت‌آميز نيست؟
من، به لطف خداي بزرگ كه از اين همه محبت‌هاي اعجازگرش نسبت به خويش شرمنده‌ام و احساس آن، قلبم را به درد مي‌آورد و روحم را از هيجان به انفجار مي‌كشاند، بي‌آنكه شايستگي‌اش را داشته باشم به راهي افتاده‌ام كه لحظه‌اي از عمر را براي زندگي كردن و خوشبخت شدن حرام نمي‌كنم و توفيق‌هاي او ضعف‌هايم را جبران مي‌كند و چه لذتي از اينكه عمر ناچيزي كه در هر صورتش، مي‌گذرد اين چنين بگذرد؟
و شما، اكنون كه اين نسل تشنه است و نيازمند و اين همه براي دست يافتن به حقيقتي از ايمان و معنايي از قرآن و سخني از نهج‌البلاغه در تب و تاب است و چشم راه شما و چند تني چون شما، دريغ است كه ساعات شب و روزتان جز به اطعام معنوي جوانان گرسنه و تشنه و مشتاق بگذرد و عده‌اي دكاندار هار شده از پول و سود، بحث گاوها و خرهاشان را با شما و در محفل شما طرح كنند و آدم‌هايي چون زركش! (شما را به خدا اسمش را نگاه كنيد! زركش! يعني كارش فقط در زندگي است كه هر جا طلا هست به آن‌جا كشيده مي‌شود يا هر جا بوي طلا مي‌شنود در تب و تاب آن مي‌افتد كه آن را كش رود! يا آدمي است كه ميزان حق و باطلبش و ترازوي ارزش‌هايش طلا است و يا باربري است كه فقط طلا مي‌كشد…)، با آن كلماتي كه در بازار خلق مي‌شود و در پاسگاه كلانتري يا ژاندارمري طرح، نزد شما بيايند و عزيزترين لحظات انساني را كه در قرآن و نهج‌البلاغه پخته شده است، بي‌دريغ به تباهي كشانند! به هر حال! من به عنوان يكي از دست پروردگان علم و تقوي و ايمان شما مي‌دانم كه زندگي‌ام را چگونه بگذرانم و هرگز در هدر دادن عمرم، كه با عمر شما قابل قياس نيست، سخاوت به خرج نمي‌دهم. شما مي‌توانيد خدايي‌ترين كلمات خدا و محمد و علي را به اين نسل كه شب و روز با سكس و پول و مصرف و پوچي و يا ماترياليسم تغذيه مي‌شود، برسانيد و خدا و محمد و علي و همه‌ي دردمندان اين نسل چشم به راه و متوقع و منتظر شمايند.
فعلا! من عازم سفرم. سفري كه اعجاز مكرساز خداوند است. يكي دو ماهي مي‌روم براي مطالعه و معالجه و انشاء‌الله برمي‌گردم. اينكه از شما اجازه نگرفتم مراعات حال و اعصاب و خيالات شما را كردم. اكنون كه آخرين دقايق اقامتم در خانه و در وطن است دست شما را مي‌بوسم و منتظر شما مي‌مانم و براي آنكه نظر خدا را هم درباره‌ي اين سفر بدانيد، آنچه را در جواب من آمد نقل مي‌كنم:
آقاجان! پريشب با قرآن تفألي كردم و گفت: نزله روح‌القدس…
و اكنون كه نزديك طلوع دوشنبه است و دو سه ساعتي به حركت، پس از نماز صبح كه محتاج و مصر از او خواستم تا درباره‌ي اين سفرم با من حرف بزند و حرفش را بزند، بالاي صفحه نوشته بودند: «بد»! تكان خوردم، آيه را خواندم… از شوق گريستم:
(از چند آيه قبل شروع مي‌كنم تا موضوع بحث و مطالب طرح شده معلوم شود):
(توبه- آيه‌ي 19 به بعد)
الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفائزون. يبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم. خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم. يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا ابائكم و اخوانكم اوليا ان استحبوا الكفر علي الايمان و من يتولهم منكم فائلئك هم الظالمون… قل ان كان ابائكم و ابناوكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله… يريدون ان يطفوا نورالله بافواههم و…
(آيه‌ي مربوط به تفال من از اينجاست):
(توبه- آيه‌ي 37 به بعد)
يا ايهاالذين آمنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متاع الحيوه الدنيا في الاخره الا قليل. الا تنفروا يعذبكم عذابا اليما و يستبدل قوما غيركم و لاتضروه شيئا… الا تنصروه فقد نظره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذهما في‌الغار اذ يقول لصاحبه لاتحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها و جعل كلمه الذين كفروا السفلي و كلمه الله هي العليا و الله عزيز حكيم. انفروا خفافاو ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون…
 
دستگیری در سال 1352
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 14:50 توسط الف- مهدوی| |